علل عقب ماندگی کشورهای اسلامی

بنظر نگارنده علّت عقب ماندگي كشورهاي اسلامي در زمينه هاي علمي تكنولوژيك كه سنگ بناهاي مدنيّت مترقّي و پويا هستند عدم تدبر كافي در آن بخش از آيات قرآن كريم است كه يك نظام ديني خدا پسندانه را تشريع مي نمايد .
ما بايد بپذيريم كه كّل قرآن هدايت است و آيات آن نيز از اهميّت مشابه و هم ارز بر خوردارند هر چند مضامين و مفاهيم و نوع كاربرد آنها متفاوت باشند .
براي مثال آيه 81 از سورة بيست يكم : وَ لِسُليمانَ الرّيحَ عاصِفهً تَجري بِاَمره الي التي الارض بارَ كنا فيها وَ كنّا بِكُلِ شئ عالمين : و براي سليمان باد را كه شتابنده بود ( رام و مسخر گردانيديم ) تا به دلخواه و فرمان او به سوي سرزميني كه در آن بركت ( مانند معادن وفلزات ) قرار داده بوديم روان شود - با آيه 9 از سورة 61 : هُوَ الَذّي اَرسَلَ رَسُولهُ بِالهُدي وَ دينِ الحَقِ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِهِ وَ لَوكَرِه المُشركون : او (خداوند ) كسي است كه پيامبرش را با قرأن و ( براي تنظيم يك نظام ) ديني راستين اعزام فرمود تا آنرا بر هر دين (و نظام ) ديگري فايق گرداند هر چند مشركان ناخشنود بشوند - به لحاظ اينكه هر دو آيه قول خداوند و هدايت هستند هم ارز و سزاوار تدبّر و تحقيق يكسان هستند گو اينكه مفاهيم آيه دوّم از آيه اوّل بلند مرتبه تر مي باشد .
امّا ما متأسفانه نسبت به آيات تبعيض قائل مي شويم . بعضي آيات را ، بخصوص آياتي را كه مربوط به امور عبادي تشخيص ميدهيم بلند مرتبه تر از آياتي مي شماريم كه براي سياستگزاري يك نظام مدني برتر در مقياس جهاني نازل شده اند ، و مي پنداريم كه هر چه به اموري كه از نظر خود ما غير عبادي هستند بي اعتنايي نشان دهيم به مصلحت ما و اسلام خواهد بود !
بخش عمده كلام الله مجيد ( ظاهراً ) داستان است و ما هم آنها را داستان تلقي مي كنيم بدون اينكه توّجه داشته باشيم « قول خداوند » است و لذا هدايت مطلق است . حدّاكثر استنباط ما اين است كه رهنمود اخلاقي دارند و چه بسا آن رهنمود ها را به سوي خرافات هم ، جهت مي دهيم . مانند اينكه از آيه اوّل (9/61 ) يك قاليچة سحر آميز بافته ايم كه سليمان مانند جادوگران « تردست » بر بالاي آن نشسته و به سير افاق و انفس و تفريح و تلذّد مي پردازد !
همين گونه استخدام حنيان و آوردن تخت بلقيس را در يك طرفه العين و ساختن قصر بلورين و ديگهاي عظيم و …… را جزو آيات هدايتگر نمي شماريم و حدّاكثر آنها را در حقّ حضرت سليمان منحصر و مسلّم مي پنداريم !
اگر ما ايمان داشتيم كه كّل قرآن هدايت است مثلاً آيه مورد بحث و آيات داستانهاي ديگر را نيز « هدايت » مي شمرديم و پيرامون آنها به تدّبر و تحقيق مي پرداختيم ، زيرا همين قبيل آيات هستند كه زمينه ساز ايجاد يك نظام برتر و جهانشمول ديني مي شوند : لِيُظهِرَهُ علَي الدّين كُلِّه .
در چنين صورتي سؤالهاي زير را مطرح مي نموديم : -
1- آيا باد كه مسخّر سليمان شده است يك معجزه بوده و سليمان در برابر مؤيد بودن با اين معجزه ، مانند مثلاً حضرت موسي ، مكلّف بوده است تا آنرا براي تأييد و دليل رسالت خود به دعوت شوندگان ارايه نمايد ؟
2- آيا خود سليمان با كمك علم و تكنولوژي باد را مسخّر كرده بود؟
3- آيا باد هميشه پيرامون قصر سليمان آماده به خدمت بوده است تا هرگاه اراده فرمود در خدمت او به جريان در آيد و يا اينكه سليمان چشم براه بوده تا هر گاه باد آمد آنرا به خدمت بگيرد ؟
4- آيا باد آنچنانكه خداوند تصريح فرموده است فقط به سوي «سرزمين با بركت » و مشخصي حركت مي كرده است يا آنچنانكه مشهور است به هر سمت و سويي كه سليمان قصد سفر داشته مي رفته است ؟
5- آيا اين سرزمين با بركت « در جاي مشخصي » از فلسطين بوده است يا همه جاي فلسطين با بركت بوده است ؟
6- در جاي مشخصي كه باد به سوي آن روان بوده چه خصوصيتي وجود داشته است و يا آيا آن خصوصيّت و آثار آن هنوز هم وجود دارد يا با وفات سليمان آن خصوصيّت هم از ميان رفته است ؟
7- آيا رسالت و نبوت سليمان با كمك از معجزه باد ، فقط در همان سرزمين بخصوص قابل اعمال بوده است و اگر چنين بوده است چرا مردم مناطق ديگر از چنين موهبت هدايتي (؟) محروم بوده اند ؟
8- چه رابطه اي هست بين اين آيه كه مي فرمايد : وَ لِسُلِيمان الرِّيحَ «عاصفه »تَجريِ بِاَ مرِهِ اِلَي الاَرضِ التّي باركنا فِيها … با آيه 35 از سوره 38 كه مي فرمايد : فَسَخَّرنا لَهُ الرِّيحِ تَجريِ بِاَ مرهِ « رخاءً » حَيث اَصاب؟: -
پس ما باد را به خدمت سليمان در آورده ايم تا به هر جايي كه مايل بود به آرامي روان شود .
بديهي است كه ما بايد اينقبيل سؤالها و سؤالهاي بسيار ديگري را پيرامون اشارات اين داستان آسماني و هر داستان منزل ديگري مطرح نمائيم و درباره آنها تدبّر و تحقيق كافي به نمائيم تا پيام آنها را دريابيم و به رهنمود آنها عمل نمائيم تا بتوانيم خود را مؤمن به قرآن كريم بدانيم .
مطابق مفاد آية 78 از سورة انبياء ، تمام انبياء اعّم از مرسل و صاحب كتاب و مرسل و بدون شريعت براي مسلمانان لازم الاتباع و اسوه ميباشند: قُل آمَنّا بالله وَ ما اُنزِلَ عَلَينا وَ ما اُنزلَ عَلَي اِبراهيمَ وَ اِسماعيل وَ اسحيقِ وَ يَعقوُب وَ الاَسباطِ وَ ما اُوتي موُسي و عيسي وَ الَنَبيوُن مِن رَبِهِّم لا نُفرِقُ بَينَ اَحَدٍ منّهِم وَ نَحنُ لَهُ مُسلِموُن : (اي پيغمبر ما) بگو ما به خداوند ايمان داريم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحيق و يعغوب و اسباط (12 فرزند يعغوب) نازل شده است (نيز ايمان داريم) و آنچه به موسي و عيسي و ساير انبياء داده شده است از پروردگارشان و تفاوت و فرقي ميان هيچ يك ار آنان نميگذاريم و تسليم آن هستيم .
بنابراين ما بايد في المثل به سليمان هم ايمان داشته باشيم و به لحاظ اسوه بودن بين سليمان و حضرت رسول الله فرقي نگذاريم و بطوري كه ميدانيم در فرهنگ دين ، ايمان به معني اعتقاد قلبي و التزام عملي است و لذا بايد مثلا" به حضرت سليمان گرايش و به صحّت اعمال او ايمان داشته باشيم و اعمال او را اُسوه و الگوي عمليات خود قرار دهيم ، خاصّه اينكه خداوند از نوع عمليات و شيوه حكومت و اهتمام او در توسعهء علم و صنعت و مدنيّت به عظمت ياد كرده است و بدين معني است كه سليمان آنچه كرده است به خواست خداوند بوده و صحّت آنها به امضاء خداوند رسيده است به گونه اي كه آنها را در كلام خود همطراز با ساير آيات بر ما نازل فرموده است تا در امر سپاهگري، بر قراري رابطه با حيوانات، بهري برداري از منابع و معادن و ذوب فلزات و درياها و استخدام عوامل طبيعي مانند بادها و عوامل ظاهراً غير طبيعي مانند جنيّان و ديوها ( وَ قالَ عِفريتٌ مِن الجِّن ) و كاربرد علوم شگفت انگيز تا حدّي كه بتوانيم مانند آصف برخيا اشياء را در زماني كمتر از يك چشم بر هم زدن در مسافتي طولاني جابجا كنيم : قالَ اَلذّيِ عِندَهُ عِلمٌ مِن الكِتاب اَناَ آتيكَ بِهِ قَبلَ اَن يرتَّدَ اِلَيكَ طَرُفَك … : كسيكه دانشي از كتاب داشت ( آصف بر خيا ) به سليمان گفت من ( تخت بلقيس را ) پيش از اينكه چشمت بسوي خودت برگردد ( زودتر از يك طرفه العين ) برايت مي آورم (39-40 / 27 ) - و به طور كلّي در مدنيّت و حكومت از سليمان اُسوه و الگو برگيريم تا جايي كه نظام اسلامي ما در مقياس جهاني برترين باشد : قال رَبَّ اغفِرلي وَهَب لِي مُلكاً لا ينبغي لِاَحَدٍ مِن بَعدي اِنَّك اَنتَ الوَهّاب : - ( سليمان ) گفت پروردگارا بر من ببخشاي و سلطنتي به من عطا كن كه پس از من ( كه از هدايت و نبوّت و عطاياي تو برخوردارم ) به ديگري نرسد زيرا بخشنده حقيقي تنها تو هستي (34/38 ) .
علاوه بر الگوي مذكور ، خداوند يك الگوي روشنتري براي يك نظام اسلامي در آيه 137 از سوره دوم بيان و تشريح فرموده است :-
وَ كَذالِكَ جَعَلناكُم اُمَهً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَي النّاس وَ يكونَ الرّسول عَلَيكُم شَهيداً : و بدينگونه ما شما را امتّي « وسط » قرار داديم براي اينكه نمونه و اسوه و مركز و محور و ناظر بر مردم ( ساير مردم غير اسلامي جهان = جهانيان ) باشيد آن چنانكه پيامبر براي شما اسوه و الگو و ناظر مي باشد .
مفسّران طبق معمول ، كلمات وسط و شهيد را همان گونه كه در فرهنگ ديني ما متداول است در محدوده معنوي آنها مورد بحث قرار داده اند و همين گونه تحديدات است كه موجب عقب افتادن مسلمانان در علم و صنعت و مدنيّـت شده اسـت درحاليكه خداوند در انتخاب و به كارگــيري واژه ها تمام مفاهيم آنها را در نظر گرفته است و جمله ها و فرازهاي آيات را به گونه اي تنظيم فرموده است كه واژه ها در ارتباط با جملات و آيات و موضع آيات در سوره ها و سياق موضوعات ، مفاهيم بسيار ديگري پيدا مي كنند و به همين دليل است كه قرآن كريم يك معجزة الهي است كه مي تواند فقط با 77400 كلمه كه مجموع قرآن را شكل مي دهدروشنگر و هادي كلّ امور انسانيت از چهارده قرن پيش تا انقراض تاريخ نژاد بشر باشد ، چنان كه فرموده است :… وَ نَزَلنّا عَلَيك الكِتابَ تبياناً لِكُلِّ شَئٍ وَ هُديً وَ رَحمهً وَ بُشري لِلمسلمينِ : و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم تا روشنگر و راهنماي همه چيز باشد و رحمت و مژده اي باشد براي مسلمانان (96/16) .
چون علوم و فنون و هر امر ديگري كه بنيان گزار و پويا گر مدنيّت است نيز «شئ» مي باشد طبق تعاريف آيه مذكور قرآن كريم بايد علوم و فنون و تمام امور ديگر را نيز روشنگر و راهنما باشد ، آن هم در حدّ اعلاي روشنگري چنانكه فرموده است : وَ كَلِمهُ الله هِيَ العُليا - مگر اينكه نعوذاً بالله ما تصوّر كنيم كه خداوند در مورد كلام خود به بزرگنمايي و غلّو پرداخته است !
پس اگر ما به حقّ و صدق بودن كلام الله معتقد باشيم بايد بپذيريم كه راهنمايي لازم براي علوم و فنون و سياست و بطور كلّي يك نظام مترقي و برتر اسلامي در مقياس جهاني براي تمام ادوار تاريخ و الي الابد در قرآن كريم لحاظ شده است و اگر ما از چنين رهنمودهايي بي خبر هستيم به علّت عدم تدبّر و تحقيق ما در قرآن است نه نارسايي و قصور كلام الله !
آن چنانكه فوقاً اشاره كرديم خداوند در ضمن آيه 137/2 هدف و الگوي يك نظام قابل قبول اسلامي را بيان فرموده است . نظام اسلامي مورد قبول خداوند بايد در مقياس جهاني مركز و محور و معدل و نمونه و نخبه و برگزيده و ناظر و حاضر و آگاه و امين باشد و اين ها و بسياري مفاهيم ديگر از دو كلمة « وسط و شهيد » دانسته مي شود و ما نمي خواهيم در اين محدوده به تفصيل بيشتر بپردازيم .
براي نمونه وسط در يك خط آنرا به دو نيمة مساوي تقسيم مي كند ، نه به چپ وابسته است و نه به راست در حاليكه چپ و راست يك خط بواسطه وسط با هم ارتباط دارند و اگر وسط مقداري به سمت خط پيش برود بايد به همان مقدار به سمت ديگر نيز پيش برود وگرنه مفهوم وسط بودن را از دست مي دهد .
وسط در يك دايره مركز آن است كه اگر بر فرض بخواهد با هر يك از نقاط مدار يا مدارات دروني نزديك شود بايد به همان مقدار به سمت نقاط ديگر مدار (يعني دايره گونه ) نيز نزديك شود وگرنه مركزيت را از دست خواهد داد . وسط در چرخ جوامع انساني محور است كه بايد تكيه گاهي محكم و استوار و متعادل و قابل اطمينان باشد به گونه اي كه در آرامش و اعتماد كامل جوامع را تحمل كند و آنانرا بسوي اهداف متعالي انساني پيش ببرد !
وسط در اعداد ، كوچك و بزرگ و مثبت و منفي را روي هم مي ريزد و معدّل را مي نماياند .
وسط در اجناس مخلوطي است از ريزها و درشتها و نخبه ها و وازده ها كه در عرف معاملات بازار مسودّه گفته مي شود و حالت و كيفيّت طبيعي نوع جنس را مي نمايد و فروشنده و خريدار با اطمينان كامل بر روي آن معامله مي كنند و شرط مي كنند كه اگر اصل مقدار مورد معامله با وسط يا مسوّده مطابق نباشد معامله فسخ مي گردد و فروشنده مكلّف به تأديه ضرر و زيان خريدار خواهد بود . - وسط …… .
با اين بيان معلوم مي شود كه امّت اسلامي در ميان جوامع انساني اعم از بدوي و مدني و مذاهب و مكاتب مادي و معنوي و مترقي و عقب مانده از موضع « وسط » بودن بايد مركز و محور و نمونه و الگو باشد و اين وضع با عقب ماندگي در علم و تكنولوژي و مدنيّت مغايرت دارد . پس اگر كشورهاي اسلامي در ميان جهانيان در چنين موقعيتي قرار ندارند بايد يافته ها و شناخت و كاربرد آنها را از دين كه نظام آفرين كشورها و جوامع ( امّـت) اسلامي است مورد تجديد نظر قرار دهند .
كلمة شهيد نيز ، برخلاف تصوّر ديگران ، در آيه مورد بحث به معني اسوه بودن كشورهاي اسلامي ( امّــت ) براي جهانيان : جَعَلناكُم اُمَهً وَسَطاً لِتَكونوا شُهداءَ عَاي النّاس و ناظر بر سياستها و نظامات ديگر وحاضر در جريانهاي جهاني و مراكز جهاني و مراكز تصميم گيري و سرنوشت ساز و آگاه به مقتضيات و شرايط زمان و مكان ساير كشورها و امين و معتمد جهانيان مي باشد : كَمايَكون الرَسوُل عَلَيكُم شهيداً يعني رابطه مسلمانان با جهانيان بايد مشابه رابطه اي باشد كه حضرت رسول الله با مسلمانان داشته و دارند پس طبق مفاد اين آيه اگر ما بخواهيم به روشني بدانيم كه موضع كشورهاي اسلامي در برابر ساير جهانيان چگونه بايد باشد بايد بررسي نمائيم كه موضع حضرت رسول الله نسبت به مسلمانان چگونه بوده است تا ما هم همانگونه بشويم : -
1- حضرت رسول الله قرآن كريم را از فرشته وحي دريافت كرد ، مفاهيم آنرا دقيقاً فهميد ، با ايمان كامل به آن مفاهيم عمل كرد و بر حسب استعداد مسلمانان به آنان تعليم و تبليغ نمود - ما هم بايد قرآن كريم را از آن حضرت دريافت كنيم . در فهم مفاهيم آن تحقيق و تدّبر نماييم و با ايمان كامل به آنها عمل كنيم و آنها را به جهانيان تعليم و تبليغ نماييم .
2- حضرت رسول الله نسبت به همه مردم بخصوص مسلمانان نرمخو و مهربان بود مسلمانان هم بايد نسبت به مردم جهان چنين باشند : فَبِما رحمه مِن الله لنت لَهُم وَ لَو كنت فظّاً غَليظَ القَلب لا نَفُضّوا مِن حَولِك فَاعفُ عَنَهُم وَ استَغفِر لَهُم وَ شاوِرهُم في الاَمر فَاِذا عَزَمَتَ فَتَوَكّل عَلَي الله اِنّ الله يُحّبُ المُتوِكِليّن : پس به سبب رحمتي كه از خداوند ( شامل تو شده است ) نسبت به آنان نرمخو شده اي و اگر بدخوي سنگدل بودي از پيرامونت پراكنده مي شدند ، پس از ( خطاياي آنان ) در گذر و برايشان أمرزش بخواه و با أنان در كار مشورت كن ، پس آنگاه كه تصميم گرفتي بر خداوند توكّل كن زيرا خداوند توكّل كنندگان را دوست مي دارد 153/3 - پس ما هم بايد نسبت به ساير جهانيان چنين باشيم
اگر ما بخواهيم تمام خصوصيات و منشها و كنشهاي حضرت رسول الله را بشماريم تا بيان كنيم كه خصوصيات و منشها و كنشهاي كشورهاي اسلامي با هم در برابر كشورهاي ديگر بايد چنين باشد نه ما را چنين تواني هست و نه اين مقاله را ظرفيت پذيرش آن .
بيان دو مورد مذكور را براي نمونه كافي مي دانيم و به اين مهّم نيز توجّه داريم كه آن حضرت هميشه به دلخواه مسلمانان عمل نمي كرده است و در جاي خود سختگير هم بوده است و اساس كلّي رابطة آن حضرت با مسمانان بر اصول حدود اسلامي و رهنمودهاي آسماني استوار بوده كه به مصلحت مسلمانان مي انجاميده است و خلاصتاً همان است كه در بند اوّل بيان كرديم كه مفاهيم كلام الله مجيد را مي فهميده و به آنها ايمان كامل داشته و عمل مي كرده و به مسلمانان هم تعليم و تبليغ مي فرموده و ايمان و عمل به آنها را خواستار مي شده است .
يكي ديگر از مفاهيم آيه 137/2 رهنمودي است كه براي سياستگزاري روابط بين المللي جهان اسلام با ساير ملل بيان مي فرمايد .
آن چنان كه قبلاً اشاره كرديم مجموعه كم حجم كلام الله مجيد از 77400 كلمه تشكيل شده است و عليرغم اينكه خداوند فرموده است قرآن روشنگر همه چيز است بسياري از مسمانان حتّي بعضي از مسلمانان دانشمند هم هر چند بر زبان نمي آورند ، امّا كاملاً روشن است كه بر اين معني ايمان ندارند زيرا بسياري دين را از سياست جدا مي دانند و بسياري ديگر علم را از دين جدا مي دانند و اگر علم را جزو دين بدانند منحصر به آن علومي است كه به اديان و ابدان معروف مي باشند و حديثي هم در تأييد نظرات خود بيان مي كنند : العِلم عِلمان ، عِلم الاَديان و علم الابَدان زيرا تصور مي كنند كه خداوند هم مي بايد مانند مردم در مورد علوم و فنون كتابهاي حجيم با شرح و تفصيل تجارب و قضايا و فرمولهاي گوناگوني كه به پاسخ رسيده باشد نازل مي فرمود تا قبول كنند كه دين با سياست و علوم و فنون مقارن مي باشد و چون چنين نيست پس دين از سياست و علوم و فنون جدا مي باشد و بسياري خلاصتاً معتقد مي باشند كه با ايدئولوژي نميتوان دنياي علوم و تكنولوژي را اداره كرد !
اين قبيل اشخاص خبر ندارند كه همانگونه كه خداوند مشابه كسي يا چيزي نيست : لَيسَ كَمَثلِهِ شئ( 9/42 ) قول و گفتار خالق هم مشابه گفتار مخلوق نيست و همانگونه كه خداوند آفريننده موجود است كلمات خداوند هم خالق كلمات است و از هر كلمة او ، به شرط ادراك رابطه كلمات ، معاني و مفاهيم بيشماري دانسته مي شود . مانند اينكه فهم معاني هر يك از كلمات قرآن كريم مربوط مي شود به فهم معاني تمام كلمات ديگر آن ، و لذا تعداد مفاهيم ظاهري كلمات عبارت است از 5990760000 = 77400 × 77400 و لذا مي توان باور داشت كه با قريب شش ميليارد كلمه مي توان بسياري از چيزها منجمله علوم و فنون را تبيين نمود در حالي كه اين مقدار نيز مفاهيم ظاهري كلمات است نه بطن و بواطن آن كه از حدّ و حصر خارج است و نگارنده قصد ندارد كه در اين خصوص به تفصيل بيشتري بپردازد .
براي نمونه خداوند امّت اسلامي را در بين جهانيان در موضع وسط خواسته است و چون عصر ما عصر علوم و فنون تكنولوژي است در دايره يا جهان علم و تكنولوژي نيز امّت اسلامي بايد مركز و محور باشد و چون مسلمان بايد به قرآن ايمان داشته باشد و مفهوم ايمان نيز « اعتقاد قلبي و التزام عملي » است پس مسلمانان بايد بكوشند تا در دايره علوم و تكنولوژي نيز مركزيت و محوريت را احراز نمايند وگرنه به خواست خداوند كه فرموده است : وَ كَذالِكَ جَعَلناكُم اُمَهً وَسطاً … عمل ننموده اند و عمل نكردن نشانه بي ايماني يا سست ايماني مي باشد !
به اين نكته مهّم نيز بايد توجّه داشت كه خداوند مسلمان را در وسط دايرة جهان و جهانيان خواسته است و اين معني با بودن در دايره فرق اساسي دارد زيرا مركز پايگاه اساسي يك پايه از پرگاري است كه دايرة پيرامون را پديد مي آورد و بي وجود آن دايره محقق نمي شود و اين معني مبيّن آنست كه مسلمانان بايد در هر موردي از پايگاهي برتر برخوردار باشند .
شايد يكي از علل اينكه خداوند مسايل را به طور كلّي بيان فرموده و جز در موارد خاصّي به ذكر و خصوصياتي نپرداخته است اين باشد كه نظام خلقت را بر اساس سير به سوي كمال تنظيم فرموده است و لذا هر زماني مقتضياتي دارد كه مسلمانان بايد متناسب با آن شرايط و مقتضيات در جهان پايگاهي برتر داشته باشند . اگر عصر كشاورزي است محصولات بيشتر و مرغوبتري را از واحد سطح استحصال نمايند . اگر بهره برداري از معادن مطرح باشد دست آوردها را با ارزش افزوده بيشتري به مشتريان عرضه نمايند . اگر جنگ با شمشير متداول شد شمشيرهاي كاراتري بسازند ( اي بسا علي عليه السلام كه مؤمن كامل بود مي دانسته است كه بايد شمشيرش بر شمشير ديگران برتري داشته باشد و به همين جهت از ذوالفقار دو دم يا دو نوك استفاده مي كرده است ) . اگر انقلاب علمي / صنعتي حادث شود مسلمانان پيشتاز باشند . هر گاه قرن اتم و كامپيوتر و اقمار و اينترنت و فضاپيمايي و هستي شناسي و امثال اينها باشد مترقي تر و خلاق تر باشند و اگر فرداها عصر فوق علمي و فوق صنعتي و گشايندگي اسرار خلقت پيش آيد و انسان ابزارهاي موجود را دور بريزد و كارها با ارادة او انجام شود بازهم مسلمانان با اراده تر باشند !
با اين بيان معيار و مقياس يك نظام ديني برتر و عزّت مسلمانان در سطح جهاني است : …… وَ للهِ العِزَهُ وَ لِرَسوُلِهِ وَ لِلمؤمنين وَ لكِنّ المُنافِقينَ لا يَعلَموُن : و عزّت مخصوص خداوند و پيامبر او و مؤمنان است ولي مناقان نميدانند . 11/63 .
پس آنگاه كه هدف يك نظام ديني برتر و عزّت جهاني در هر عصر و زماني باشد ضرورتي ندارد كه در قرآن كريم كه اساسنامه يك چنين نظامي است به شرح و بسط علوم و فنون و فرمولها و قضاياي مربوطه بپردازد بلكه همانگونه كه در واقع هم هست بايد به گونه اي فوق علمي رهنمود بدهد و شرح و بسط علوم و فنون را از تكاليف پيروان قرار بدهد زيرا در مسير تكامل هستي بتدريج علوم و فنون كهنه مي شوند و تجارب و فرمولها اهميّت خود را از دست مي دهند !
رهنمود و الگوي ديگر و روشنتر
فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّينِ حنيفاً فِطرَتَ الله التي فَطَرَ النّاس عَلَيها لا تَبديل لِخَلقِ اللهِ ذالِكَ الدّينِ القَيّم وَ لكِنّ اَكثَرَ الناس لا يَعلَمون : پس همّت استوار بدار براي يك دين ( نظام اسلامي ) راستين كه ( هماهنگ ) با ناموس آفرينش باشد كه عامة مردم را هم بر اساس همين فطرت و ناموس خلقت آفريده است هيچگونه تبديل و تغييري در ناموس خلقت و فطرت عامه مردم (ناس) مجاز نيست ، دين پايدار چنين است ( كه با ناموس خلقت هماهنگ باشد ) ولي بيشترين مردم ( اهميّت اين موضوع را ) نمي دانند 29/30 . با توجّه به اشارات آيه مذكور و آنچه قبلاً بيان گرديد نتايج و رهنمودهاي زير ثابت مي گردد : -
1- چون آيه امريّه است ، فَاَقِم وَجهَكَ عمل به مفاد آن واجب و ضروري است و بايد وجهه همّت مسلمانان باشد .
2- يك نظام ديني راستين آنست كه مطابق و هماهنگ با ناموس خلقت باشد .
3- فطرت انسانها يك الگو و نمونة كامل از نواميس آفرينش است .
4- اگر نظام دين متناسب با فطرت خلقت و مقتضيات وجودي انسانها نباشد پايدار نمي ماند :- ذالِكَ الدّينُ القَيِم .
5- دخالت در فطرت انسانها و تغيير در مقتضيات وجودي آنها مانند اينكه به گونه اي تحت تعليم و تبليغ قرار داده شوند كه مقتضيات بخش مادي آنها تضعيف و خصوصيات معنوي آنها تقويت شود موجب بر هم خوردن تعادل فطري آنان مي شود و مجاز نيست و باعث ناپايداري نظام دين مي شود ، بلكه بايد هر دو بخش مادي و معنوي وجود انسانها به يكسان تقويت شود .
6- اينكه بعضي تلاش مي كنند تا از انسانها مثلاً فرشته بسازند يا گروهي ديگر وجود روح و معنويت انسانها را ناديده مي گيرند و مي كوشند تا آنها را به سوي ماديگري گرايش دهند بر اثر ناآگاهي از مفهوم يك دين راستين است كه بر اساس نواميس خلقت استوار و پايدار است: وَ لكِنّ اَكثَرَ النّاسِ لا يَعلَموُن .
7- اين آيه ضروري و واجب مي فرمايد كه مسلمانان براي پايداري و تقويت و نظام ديني خود به شناخت و رعايت نواميس فطرت همّت گمارند ( و لذا ناگزير مي شوند كه به كشف اسرار و روابط هستي و اجزاء آن روي آورند و در ميان علوم و فنون پيشتاز شوند - اگر بشوند!) : فَاقِم وَجهَكَ . و چون خداوند انسانها را الگو و نمونه كامل نواميس فطرت معرفّي فرموده است شناخت فطرت انسانها و مقتضيات وجودي آنان ضروري مي گردد .
شناخت فطرت انسانها و طبيعت
نگارنده دوازده اصل از اصول آفرينش را از تعاريف و رهنمودهاي قرآن كريم اقتباس نموده و در كتابي با نام اصول آفرينش تأليف نموده كه در جريان چاپ و نشر و تقديم به جهان اسلام مي باشد .
يكي از اصول آفرينش اعّم از جهان هستي و انسانها كه از اجزاء آن هستند اصل تزويج است .
مطابق اصل تزويج هم جهان آفرينش و هم اجزاء آن تا حدّ كوچكترين آنها كه حتّي با دقيقترين ميكروسكوبهاي الكترونيكي نيز قابل رؤيت نيستند از دو بخش تشكيل شده اند هر چند نوعاً واحد به نظر ميرسند .
همناگونه كه خداوند نوع انسانها را نمونه بارز نواميس خلقت معرفي فرموده است ، انسانها بهترين نمونه قابل رؤيت اصل تزويج هستند :-
وجود نوع انسان مركب است از زن و مرد . وجود هر يك از اين زوج مركب است از « روح و جسم » ، خود جسم به تنهايي مركب و متشكل است از اعضاء زوج مانند دو دست ، دوپا ، دو چشم ، دو گوش دو لپ در يك مغز ، دو بطن در يك قلب دو مجراي خون و لنف ، دو كليه ، دو كبد ، حتّي اجزاء خون مركب است از گويچه هاي قرمز و سفيد و …… .
خود نوع انسان كه مركّب از زن و مرد است و مريي مي باشد داراي يك همزاد نامريي بنام جّن مي باشد كه با او بوجود آمده با او زيست ميكند و هر دو نوع با هم منقرض مي شوند و وارد جهان ديگر مي گردند و حسابرسي مي شوند و وارد بهشت يا دوزخ كه آنها نيز قرينة مثبت و منفي يكديگر هستند مي شوند . به سوره هاي جّن و الرحمن و آيات مربوطه به جنيان و … … مراجعه نمائيد .
همين گونه اند تمام اجزاء ديگر آفرينش كه مجال بحث پيرامون آنها محدود است و خواننده بزرگوار خود قياس فرمايد .
تنها واحد فرد مطلق آفريننده هستي است كه هرچه را آفريده است زوج آفريده تا خود مشابهي حتي در صفت و عدد نداشته باشد : لَيسَ كَمَثَلِهِ شئ : هيچ چيزي مانند او نيست !
اصل تزويج بر اساس آيه 49 از سوره 51 و آيات ديگر استوار است كه مي فرمايد : وَ مِن كُلّ شَئ خَلَقنا زَوجيَن لَعَلَّكم تَذكَرون : و ما هر چيزي را كه آفريده ايم به صورت زوج آفريديم باشد كه شما متوّجه (اهميّت و فلسفه آن ) بشويد .
بطوريكه فوقاً اشاره كرديم و آيات بسيار نيز مؤيد اين معني مي باشد وجود انسانها اساساً مركب از جسم و روح مي باشد كه نقويت و تكامل آنها نيازمند ماديّات و معنويات است و به نيازمنديهاي هر يك از جسم و روح بايد بطور مساوي پاسخ داده شود : وَ آَقيمُوا لوَزنَ بالقِسطِ وَ لا تُخسِروُ الميزان : سنجش را بر اساس عدالت و برابري پايدار كند و به ميزان آسيب نرسانيد 8/55 .
دين نيز يكي از مخلوقات خداوند است ( نزول و خلق هم معني هستند وَ اَنزَلنا الحَديد ) و بنابراين از دو بخش تشكيل شده است و عيناً مانند هر موجودي ديگر در عين فرديّـت مزدوج است ، بخصوص اينكه براي تنظيم و تشريع نظامي وضع گرديده است كه شامل انسانهايي مي باشد كه نوعاً در عين فرديّـت مزدوج هستند ، آن هم مزدوج در مزدوج در مزدوج .
بخشي از دين امور روحي / معنوي / عبادي انسانها را هدايت مي نمايد و بخش ديگر آن امور جسمي/ مادّي / مدني /سياسي انسانها را و اين دو بخش نيز آنچنان با هم تركيب شده اند كه در عين متفرق و جدا بودن يگانه و واحد بنظر ميرسند و در عين وحدت متفرّق و مجزا هستند يعني بخش عبادي / معنوي آن سياسي / مدني هم هست و بخش سياسي / مدني آن عيناً عبادي است و لذا هر يك از اين دو بخش متروك و يا تضعيف شود به تبع بخش ديگر نيز متروك و يا تضعيف خواهد شد . يكي ا زعلل بسيار بزرگ عقب ماندگي مسلمانان در علم و تكنولوژي و اقتصاد و بطور كلي مدنيّت بي توجهي به همين نكتة مهّم است كه دين مداران و مبلغّان اسلامي تصوّر مي كنند كه هر چه معنويت مسلمانان تقويت گردد و آنانرا نسبت به ماديّات بي رغبت نمايد باعث تقويت نظام دين مي شوند ! و مردم را بيشتر سعادتمند مي كنند !
علل عقب ماندگي
در ضمن بيانات پيشين علل عقب ماندگي نيز مندرج مي باشد امّا ذيلاًً توضيحات بيشتري در روشنگري علل مذكور عرضه ميداريم :-
با پايان يافتن دوران خلفاي راشدين و غصب خلافت توسط امويان و به شهادت رسانيدن حضرت امام حسن و امام حسين عَلَيهماالسلام بتدريج امر خلافت كه ناظر بر امور مادّي و معنوي جهان اسلام بود اصولاً به صورت دربارهاي ايران و روم تغيير شكل يافت و با غيبت كبري بلا منازع گرديد و هر چند خلفاي اموي و در دنبال آنان عباسيّان عنوان خلافت رسول الله را بر خود مي نهادند يك امر كاملاً ظاهري بود و از آن جهت بود كه بتوانند از قدرت انساني و منابع اقتصادي جهان اسلام به نفع خود بهره برداري نمايند و لذا ظواهر اسلام را حفظ مي نمودند و كاري به تحقيق و تدبّر و كاربرد رهنمودهاي قرآن كريم در امور كلي مسلمانان متناسب با مقتضيات زمان نداشتند و به ندرت به تشويق و ترغيب دانشمنداني مي پرداختند كه مستقلاً به كسب علم و بسط دانش و هنر اهتمام مي نمودند .
در كنار جريان خلافت يك جريان وابسته به خاندان رسالت در بهت و حيرت و ترس و مشقّت نيز وجود داشت كه چون دانشمندان و انديشمندان آن از دخالت در امور مدني جهان اسلام ممنوع و محروم بودند ناگزير تمام همّت خود را مصروف حفظ بخش معنوي / عبادي اسلام مي نمودند و تحقيق و تدبرات آنان نيز كه نام فقاهت بخود گرفت چون ضمانت و قدرت اجرايي نداشت ، بخصوص در بخشهايي كه با امور سياسي / مدني مرتبط مي بود ، در بوتة اجمال باقي مي ماند و اگر تدوين و تأليف هم ميگرديد آنچه غير عبادي مي نمود يا محكوم به نابودي بود يا در گوشه اي از كتابخانة محقّري در گرد و غبار گذشت زمان و فراموشي انسانها مدفون مي گرديد ، زيرا وسيلة چاپ و انتشار نبود و استنساخ هم براي هر كسي مقدور نمي شد بخصوص اينكه سواد و دانش عموميت نداشت .
اين وضعيت سبب گرديد كه مسلمانان محروم از مواهب طبيعي / مدني به تدريج به آن بخش از آيات و احاديث و روايات گرايش يابند كه معّرف ناپايداري و بي اعتباري دنيا و ماديّات است و نيز آيات و احاديث و رواياتي كه حكايت از دوام و بقا و كيفيات غير قابل تصور جهان ديگر دارند و اين همه موجب ايجاد روحية بي رغبتي به مواهب طبيعي و ترغيب به تزاهد و قناعت و بردباري در برابر مصائب روزگار و تنگناها و عدم تمايل به كوشش وتلاش در مورد بهره گيري هر چه بيشتر از نعمات دنيوي گرديده و چون خلفا و نيز نظامهاي سلطنتي ، جز افرادي استثنايي و آن هم به صورت گزينشي نه كلّي ، تمايلي به تحقيق و تدبير و تدبّر در مفاهيم بخش مدني قرآن كريم و كاربرد آنها در امور حكومتي و كشورداري نداشتند ، رهنمودهاي سياستگزاري مدني نظام دين اسلام كه دراساسنامة آسماني آن يعني قرآن كريم لحاظ مي باشد ناشناخته باقي مانده .
عقب ماندگي را بايد در دو بخش مورد مطالعه و ارزيابي قرار داد :
1- بخش عقيدتي يا ايدئولوژيك كه هدف را مشخص مي نمايد و لذا طراحي و برنامه و كاربرد آنها را ايجاب مي نمايد .
2- بخش رقابتي و سباقتي كه عزّت و برتري را مشخّص مي كند و اين نيز مانند بخش اوّل نياز به طرح و برنامه دارد .
اين هر دو بخش ، هم در يك نظام ديني مانند اسلام مورد توّجه قرار دارد و هم در نظامهاي غير ديني مانند فرضاً نظامهاي سوسياليستي يا كاپيتاليستي .
در نظامهاي غير ديني ايده از فلاسفه گرفته مي شود و اهداف و برنامه ها را سياستمداران تعيين مي كنند امّا در يك نظام ديني / آسماني عقيده و هدف و شيوه رقابت و سباقت را خداوند مشخص مي فرمايد و طراّحي و برنامه ريزي و كاربرد آنها را به عهده مردم واگذار مي نمايد .
فرقي كه بين يك نظام ديني و غير ديني وجود دارد اين است كه در يك نظام ديني اهداف « حجمي » است يعني هم سطح دارد و هم ارتفاع ( دو بعدي كه از ابعاد متعدّد به وجود مي آيد ، مانند هندسه فضايي ) كه ما بعد سطحي را ماديّات و بعد ارتفاعي را معنويات مي ناميم ، امّا در يك نظام غير ديني اهداف سطحي است ( مانند هندسه مسطحه كه از خطوط مرسوم بر سطح به وجود مي آيد ) .
مسلّم اين است كه فهم هندسه سطحي از فضايي آسانتر است و همينگونه هر چه هدف كوچكتر و نزديكتر باشد نايل شدن به آن بي دردسرتر خواهد بود و اين يكي از علل پيشرفت سريع ماديگراهاي غربي در مدنيت است زيرا افكار و طراحيها و دغدغه هاي آنها به سوي يك جهت مشخّص جريان دارد .
در داخل يك ديني / اسلامي هم اگر بر خلاف آنچه خداوند خواسته است كه فطري / طبيعي يعني مركب از ماديّات و معنويات و مغاير اصل تزويج ( كه قبلاً به آن اشاره كرده ايم ) باشد و كساني آنرا از هم تفكيك كنند و يك بعد از دو بعد مسلّم آن را ، هر كدام كه باشد وجهة همت قرار دهند قطع و يقين اين است كه به توفيقاتي نايل خواهند شد - مانند اينكه كسي بدون توجه به معنويات به تحصيل مادّيات بپردازد ( به هر طريق ممكن ) ! يقيناً ثروتمند مي شود . همينگونه اگر كسي بر ماديّات پشت كند و توان خود را مصروف معنويات كند از نتيجه تلاشهاي خود بهره مند ميگردد و به كشف و كراماتي مي رسد كه نمونه هايي از اينقبيل اشخاص معروف شده اند : وَ اَنَ لَيسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعي - وَ اَن سَعيَهُ سَوف يُري - ثُمّ يُجزاهُ الجَزاءَ الاَ وفي :- (و بدانيد ) كه براي انسان چيزي نيست جز نتيجة تلاش او - و مسلم است كه نتيجة تلاش او آشكار خواهد شد - دردنبال پاداش كاملتري به او داده خواهد شد 40تا42/ 53.
در يك نظام ديني هر دو گروه اشتباه مي كنند و به نظر نگارنده نوع اشتباه آن كه به معنويات صرف مي پردازد با آن كه به ماديات تنها مي گرايد يكسان است زيرا هر دو گروه به تجزيه دين اسلام پرداخته اند و بسياري از آيات را عملاً مردود شمرده اند و به كليّـت نظام اسلام آسيب مي رسانند زيرا نظام اسلام بايد هم به لحاظ مادي قويتر از نظامهاي ديگر باشد و هم به لحاظ معنوي و يكي ديگر از علل عقب ماندگي كشورهاي اسلامي هم اينست كه غالباً معنويات را از ماديات جدا مي -كنند و چون هر گروه هم طبق ناموس فطرت از اعمال خود نتيجه مي گيرند يقين پيدا مي كنند كه عملشان درست مي باشد .
اينكه مي فرمايد : در دنبال پاداش كاملتر داده خواهد شد - و پايان كارها بسوي پروردگارت جريان دارد - و اوست كه مي خنداند و مي گرياند (42تا44 / 53 )به اين معني است كه درست است كه در هر حال اشخاص پاداش اعمال خود را بزودي مي گيرند امّا پاداش كاملتر كه اصل است در نهايت امر داده خواهد شد و در آن صورت ممكن است بر خلاف اطمينان و انتظاري كه عاملان داشته اند بعضي به گريه در آيند و بعضي شادمان شوند !
هم اكنون نيز بسياري هستند كه در گوشه و كنار جهان در نتيجه رياضت يا تمرين و ممارست اعمال شگفت انگيزي انجام مي دهند كه چه بسا غالباً با دين هم آشنايي ندارند يا اگر بعضاً به ديني يا مذهب و مسلكي هم باشند آن مذهب و مكتب و مسلك مورد قبول ما هم نباشد حتّي در درون دين اسلام هم پيروان بعضي مذاهب و مسالك دست به اعمال شگفت انگيزي مي زنند كه مذاهب ديگر روش آنانرا مردود مي -شمارند - بنابراين رسيدن به كشف و كراماتي دليل بر صحّت عمل و درك صحيح مفاهيم ديني نمي شود .
كشف آنست كه كّل مفاهيم آيات دانسته و عمل شود و كرامت آن است كه كشورها و مجتمعات اسلامي در سطح جهاني عزيز و شريف و بلند مقام باشند و اين مرتبه احراز نمي شود جز با تقويت بنيه علمي و فني و صنعتي جهان اسلام و اين نيز جز با دستيابي به يك اقتصاد سالم كه از تركيب ماديّات و معنويات فراهم شدني مي باشد ( آن هم به طور مساوي ) ميّسر نخواهد شد !
قبلاً بيان كرديم كه يكي از اصول آفرينش اصل تزويج است يعني خداوند هر چه را مي آفريند زوج يعني مؤنث و مذكر يا مثبت و منفي يا فاعل و مفعول …… مي آفريند و آيات قرآن كريم نيز تابع همين اصل هستند يعني آياتي كه في المثل در مورد ماديّات نازل شده است يكدسته گرايش به ماديّات را مستحسن مي نمايند و يك دسته ديگر مذموم ، مانند : اَلمالُ وَ اَلبَنوُن زينَهُ الحَيواه الدُنيا … مال و فرزندان آرايش زندگي جهان هستند … 44/18 وَ اعَلموُا اَنَّما اَموالَكُم وَ اوَلادكُم فِتنَهٌ … : - و بدانيد كه اموال و فرزندانتان سدّ راه و مزاحم شما هستند … 28/8 .
حقيقت امر اين است كه اين مدح و ذم هر دو بايد رعايت گردد تا تعادل برقرار شود و رعايت هر دو جانب نيز بايد به يك اندازه باشد يعني نه به بايد ماديگرايي شديد بود به گونه اي كه معنويت فراموش شود و نه ماديّات بي رغبت بود به گونه اي كه به اقتصاد اسلامي و رفاه عمومي در مقياس جهاني آسيب برسد ، بخصوص بايد به اين نكتة بسيار مهم توجّه داشت كه مال و ثروت را همترازوي فرزندان قرار داده است كه از زن و مرد پديد مي آيند كه مثبت و منفي يكديگرند .
اگر زن و مرد با هم ازدواج نكنند چگونه فرزندان بوجود مي آيند و بايد توجّه داشت و به اين پرسش پاسخ داد كه آيا با وجوديكه خداوند در اين قبيل آيات (ظاهراً ) در ذّم فرزندان با بكار بردن كلمة فتنه سخن گفته است ، نبايد زن و مرد از بيم فرزند دار شدن ازدواج كنند و يا اگر ازدواج كردند نبايد فرزند دار شوند . اگر چنين باشد مسلماني باقي نمي ماند كه ما بخواهيم علل عقب ماندگي او را مورد بحث قرار دهيم !
بنابراين اين قبيل مدح و ذمها را بايد به هم پيوند زد تا تعادل برقرار شود و مقتضيات فطرت و ناموس آفرينش در دين لحاظ شود و دين پايدار بماند : ذالِكَ الدّين القَيّم ( به تعاريف پيشين مراجعه فرمائيد ) .
بعنوان جمله اي معترضه ، اين قبيل آيات علاوه بر آيه صريحي كه براي كنترل مواليد در سوره چهارم آيه دهم : وَ لِيَخشَ الّذين لَوتَركوا مِن خَلفِهِم ذُريهً ضِعافاً خافوا عَلَيهِم …… نازل گرديده و كسي به اين جنبه از مفاهيم آن توّجه ننموده است - مي توانند دليلي روشن بر كنترل و تعادل مواليد متناسب بر مقتضيات زمان و مكان هم باشند ، زيرا ، در جاييكه خداوند خواسته است دو چيز به يكسان مورد توّجه باشند اگر برقراري تعادل در مورد يكي لازم باشد در مورد ديگري هم بايد مراعات گردد ‍!
به طوري كه ذيل صفحه ششم به بعد همين مقاله عرضه داشتيم خداوند مقرر فرموده است تا دين پايدار بماند و اين به معني آنست كه اگر در ناموس فطرت كه بر اساس اصل تزويج يعني رابطة متعادل مذكّر و مؤنث و مثبت و منفي و ماديّات و معنويات است خللي ايجاد شود و به همان مقدار اساس نظام دين متزلزل يا تضعيف خواهد شد .
نگارنده در نوشتار خود نظر بر جهان اسلام دارد نه بر استثناهايي مانند ايران كه بر اثر انقلاب عظيم اخير آن ، دين در مسير قرار گرفته است كه مي رود تا جايگاه سزاوار خود را باز يابد و نمونة بارز آن ايجاد سازمانها و گردهماييهاي داخلي و بين المللي است تا اوضاع موجود را به نقد و ارزيابي بنشينند تا نقاط ضعف را بشناسند و مرتفع نمايند و قوتها را پيدا كنند و تقويت نمايند ، و لذا يقين حاصل است كه داوران بزرگوار و دست اندر كاران چاره جو از اينكه به بعضي از مطالب اشاره مي نماييم رنجيده خاطر نخواهند شد .
در طول سيزده قرن گذشته فقط نيمي از اسلام مورد توجه بوده است و آن هم به گونه ناقص ، زيرا اكثريت مردم به علّت بي سوادي يا كم سوادي نمي توانسته اند از منابع اصيل دين مانند قرآن كريم و احاديث متقين رهنمود بگيرند و ناگزير گوش به گفتار و چشم به نوشتار علماي دين داشته اند و به طوري كه اشاره كرده ايم علماي دين نيز يا غالباً خود مراكز حكومتي اسلام را غاصب مي دانسته و تحريم مي نموده اند و يا مراكز حكومتي از دخالت و نفوذ آنان مي هراسيده و آنانرا از خود مي رانده و محصور و زير فشار نگاه مي داشته و چه بسا شهيد و محبوس مي كرده اند .
در چنين شرايطي كه تدبير امور مدني مجتمعات اسلامي در دست علماي دين نبوده است نمي توانسته اند عملاً رهنمودهاي سياسي قرآن و سنت را اجراء و تجربه كنند و بتدريج ريزه كاريها و اهميت و عمق آنها را در يابند و در امور مدني اجتهاد كنند و با شرايط و مقتضيات زمان و بلكه مترّقي تر از آن به پيش ببرند و آنچه هم پيرامون امور دنيوي مردم تفقّه نموده اند ضمانت اجرايي نداشته و بيشتر به تمايل پيروان مربوط مي شده است ، چنانكه جايي كه خداوند مي فرمايد : خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَهً تُطَهرّهُم وَ تزكّيهم بِها …… : از اموالشان صدقه اي بگير تا بدينوسيله مالشان را پاك و خودشانرا بري الذمّه كني …104/9 هم بين مذاهب اسلامي در كيفيت و كميت و وجوب و عدم وجوب اصل موضوع اختلاف هست و هم اگر نزد بعضي مذاهب وجوب و عدم وجوب بعضي يا همه انواع صدقات مشخص باشد ضمانت اجرايي دارد.
اشكال كار فقط در مسائل درجه پايين نيست ، حتي در مسايل مهّم و اساسي هم مانند يگانگي دين و سياست هم اشكالات مهّم وجود دارد به گونه اي كه هم اكنون نيز كه انقلاب اسلامي بعضي مسائل را روشن كرده است بعضي از فقهاي درجه اول هم از دخالت در سياست خودداري مي نمايند يعني در ضمير خود آنرا از ديانت جدا مي دانند كه نا آگاهانه به اين معني است كه حضرت رسول الله خود نمي بايد شخصاً به تشكيل حكومت ديني مي پرداخت !
با اين بيان در طول سيزده قرن گذشته امر تبليغ دين و تفسير قرآن و
احاديث عمدتاً پيرامون بخش ظاهراً عبادي دين و بي اعتباري دنيا و جيفه و مردار و مهلك و مضّر بودن مال و اموال و زن و فرزند دور مي زده است و معلوم است كه يك چنين تبليغات منفي سيزده قرني چه آثار رواني در نسل و نژاد و نقل و انتقال صفات موروثي باقي مي گذارد و بخصوص اينكه هم اكنون نيز كه آثار شوم بيماري اقتصادي در عقب ماندگي كشورهاي اسلامي كاملاً مسّلم گرديده هر كس كه به تبليغ دين اشتغال دارد جز در محكوميت مال و منال و بعضي نصايح اخلاقي سخني بر زبان نمي راند ! و معلوم نيست كه چه كسي بايد نظام مدني و امور مادي مردم مسلمان را سياستگزاري و هدايت نمايد . دين مداران يا دولتمردان يا هر دو يا هيچكدام ، همچنان رها باشد تا هر كه كرد بكند !
داستان داود و سليمان را مي خوانيم ، كاري به اين نداريم كه داود آن چنان به تدارك پوشش دفاعي براي سپاهيان خود اهميت مي داده كه با دست خود زره مي بافته است ، آنرا به وارستگي داود و بي اعتنايي او به پست و مقام حمل مي كنيم .
كاري به كشف معادن و ايجاد صنايع ذوب فلزات و به كارگيري جن و انس در امور علمي و صنعتي و تمدن سازي داود و سليمان و چگونگي بر قراري رابطه نطق و بيان با حيوانات و شياطين بواسطة اين پدر و فرزند كه هر دو در عين نبوت سلطان و مسلّط بر امور كشور خويش و جهان هم بوده اند نداريم و نمونه نمي گيريم امّا از اينكه موريانه ها عصاي سليمان را مي خورند به گونه اي كه مي شكند و مردة او بر زمين فرو مي غلتد عبرت مي گيريم و نصيحت و اندرز مي سازيم!
كاري به اين نداريم كه امكاناتي كه خداوند براي ذوالقرنين در زمين فراهم كرده بود چه ها بوده اند و آن بزرگمرد چگونه توانسته است از آنها بهره بگيرد و ابزار و وسايل لازم را بسازد و بر شرق و غرب جهان بتازد و فنون و تكنولوژي سد سازي و ذوب فلزات را عملاً به يأجوج و مأجوج بياموزد و خود از كجا و چگونه و براي چه آموخته بوده است!
به هفده آيه اي كه خداوند در بيان عظمت كارهاي اين مرد بزرگ نازل فرموده است (82 تا 99 از سوره 18 - كهف ) كاري نداريم و سرمشقي نمي گيريم امّا پيرامون جملة آخر ازآيه 99 وَ نُفِخَ في الصّور فَجَمعَنا هُم جَمعاً داد سخن مي دهيم !
از خود نمي پرسيم كه اگر دين همين است كه ما مي شناسيم كه انجام بعضي اعمال مشخّص و بيان بعضي نصايح و اندرزها و هدايتها و تبليغات به مردم است چرا آن گاه كه موسي پس از آن همه معجزات و زحمات توانست بني اسرائيل را جمع آوري و از دريا عبور دهد و فرعون و لشگريانش غرق شدند و مصر با آن همه جمعيّت و امكانات نيروي سلطنتي و دفاعي خود را از دست داد و موسي و هارون بلا منازع شدند چرا به مصر برنگشتند تا هم بني اسرائيل نجات يافته از بردگي را هدايت و سرپرستي از موضعي مسلّط بنمايند و هم سرپرستي و هدايت جامعة عظيم مصر را به عهده بگيرند ؟
مگر خداوند بين بندگان خود به عدالت خدايي نمي كند ؟ چرا مصريان بايد از سعادت هدايت به سوي نعمات اُخروي محروم بمانند ولي بني اسرائيل با آن خصوصياتي كه خداوند از آنها بيان فرموده است از نعمت وجود موسي و هارون ( آن هم با نهايت بي رغبتي ) برخوردار شوند ؟
يكي از رهنمودهايي كه خداوند به مسلمانان ارائه فرموده است رهنمود قياسي است - در اين رهنمود كفة دوّم ترازويي كه مسلمانان با آن سنجيده مي شوند جهان غير اسلامي مي باشد . با چنين مقياسي مي توان دانست كه كفة مسلمانان سنگين تر است يا كفة مقابل آنان . اين سنجش طبيعتاً و خود بخود و خواهي نخواهي انجام مي شود و نتايج آن بر ملا مي شود و ما محكوم بر قبول نتيجة اين سنجش فطري هستيم .
امروز كفة بسياري از كشورهاي غير اسلامي بر كفه مسلمانان مي چربد و مسلمانان عواقب سبكتر بودن و پا در هوا و متزلزل بودن و ضعف پايگاه خود را احساس مي كنند و نمي توانند عقب ماندگي خود را انكار كنند و اگر بخواهند عقب ماندگي خود را بدانند بايد دليل پيشرفت طرف مقابل را بشناسند .
بديهي است كه تا قبل از حادثة انقلاب صنعتي در غرب كشورهاي اسلامي يا پيشرفته تر از غير اسلامي ها بودند يا حدّاقل همترازوي آنها بودند و از آنگاه عقب افتادن مسلمانان چشمگير شد كه پيشرفتهاي غرب مسلم گرديد .
امّا مگر آيا همان انقلاب صنعتي باعث پيشرفت غربيها گرديد - به نظر نگارنده هرگز ! زيرا طبق نواميس فطرت و اصول آفرينش هرگز يك چيز ثابت و محقق نمي شود مگر اينكه از دو بخش شكل بگيرد (اصل تزويج ) .
در انقلاب صنعتي / علمي غرب هم اين اصل اثر خود را ثابت كرد و باعث عقب افتادگي مسلمانان و پيشرفت غرب گرديد . چون اگر حادثة « همزاد » انقلاب صنعتي غرب بوقوع نپيوسته بود چه بسا مسلمانان نيز همقدم يا سريعتر از غرب در مسير ترقي قرار مي گرفتند ( البّته اصل مهّم تصميم قوي و شروع به حركت است و مدّت و فاصله جبران پذير است ) .
همزاد انقلاب صنعتي غرب و علّت العلل عقب افتادن شرق
وُلتر كه يكي از فلاسفه و نويسندگان معروف قرن هفدهم فرانسه بود تحت تأثير سياهكاريهاي قرون وسطائي آباء كليسا و آغاز رنسانس به هيجان آمد و پيش بيني كرد كه تا صد سال ديگر مسيحيّت به گورستان اديان مرده و منقرض سپرده خواهد شد و اين پيش بيني مورد قبول عموم نيز قرار گرفت (1) زيرا تاريخ دانان و دانشمندان از تمدن باستاني بابل و نينوا اگاه نبودند و لذا روايات كتاب مقدس را از شكوه و عظمت تمدنهاي آن سرزمينها افسانه مي پنداشتند . مسيحيان و پيروان كتاب مقدّس كه در معرض حملات و انتقادات اين دسته از مردم قرار گرفته بودند پاسخي به ايرادات آنان نداشتند …… اصرار مي ورزيدند كه كتاب مقدس از اين روي كه كلام خدا است بايد صحيح و مستند باشد و از آن سوي دانشمندان نيز معتقد بودند كه چون اين كتاب مجموعه اي از اساطير است نمي تواند كلام خدا باشد (2) .
پيشرفت باستانشناسي كتاب مقدس شكافي را كه در بين دانشمندان و پيروان كتاب مقدس پديدار شده بود پر ساخت (3) زيرا علاقه مندان و پيروان راستين كتاب مقدس تصميم گرفتند تا براي دانشمند پسند شدن اشارات تاريخي كتاب مقدس دلايل قاطع بدست آورند و بدين علّـت لازم ديدند كه تحقيقات را در محل نشو و نماي اديان يعني شرق آغاز نمايند .
زايد است كه ما بگوئيم چه زحماتي كشيدند و چه نتايج درخشاني كسب كردند . علاقمندان به كتاب باستانشناسي كتاب مقدس و ساير تأليفات باستانشناسان مراجعه نمايند .
به اين واقعه به حق مي توان نام « همزاد انقلاب صنعتي / علمي » غرب داد زيرا به دنبال كشف آثار باستاني مربوط به حكايات كتاب مقدس كه به كّل آثار فرهنگي / مدني شرق مرتبط گرديد محققان و مكتشفان باستانشناسي به تمام زواياي جغرافيايي سياسي / تاريخي /فرهنگي ديني شرق راه يافتند و از گورستانهاي ماقبل تاريخ تا غارهاي تخريب شده از زلزله ها و ريزش كوهستانها و سنگ نوشته ها و اعماق كاخها و بناهاي كهنه و نو و زير شالوده ها و مثنّي هاي مساجد و كليساها و معابد را مورد كندوكاو قرار دادند و از چادر نشينان و چوپانان گرفته تا سران كشورها حتي با حرمسراها رابطة دوستي بر قرار كردند ، و اين موضوع چون به نام باستانشناسي و تحقيقات علمي انجام مي شد و زواياي تاريك و فراموش شده تاريخ و فرهنگ و هويّـت كشورهاي شرق را نيز روشن و مدلّل مي نمود مورد استقبال و همكاري كامل كشورهاي شرقي بخصوص سران كشورها قرار گرفت و بدون هيچ مشكلي براي باستانشناسان بيش از چهار قرن ادامه يافت و هنوز هم ادامه دارد !
همراه با كند و كاوهاي باستانشناسي ، خود باستانشناسان مستقيماً بوسيلة عوامل خود تمام كتب خطي كهن و آثار هنري و عتيقه هاي فرهنگي را از هر جا كه بود و با هر قيمتي كه مي شد كه معمولاً ثمن نجس بود از كتابخانه ها و بازارها و اماكن جمع آوري و به غرب انتقال دادند و بوسيلة يافته هاي باستانشناسي و آثار هنري / فرهنگي جمع آوري شده بشرح مذكور موزه هاي عظيم و شگفت انگيز تشكيل دادند .
جريان مذكور نتايج و آثار زير را بر جاي گذاشت :
1- انتقال آثار باستاني ، هنري ، فرهنگي و تاريخي شرق به غرب و تهي ماندن خود كشورهاي شرق از اين سرمايه هاي ملّي .
2- به وجود آمدن جاذبه هاي توريستي و تحقيقاتي در غرب .
3- به وجود آمدن تمايلات غرب دوستي در شرق .
4- آگاه شدن غرب از امكانات تجاري ، معادن و منابع ، ادب و فرهنگ ، اوضاع سوق الجيشي ، توانمنديهاي نظامي / دفاعي ، نقاط قوت و ضعف نظامها و اوضاع سياسي و كلّي كشورهاي شرق و …… .
اين موضوع كه ابتداء جنبه ديني / تحقيقاتي داشت به تدريج به يك جريان خزندة سياسي نامرئي تبديل شد و سرانجام به يك هيولاي استعماري شوم مبدّل گرديد و بي نياز از هر گونه لشكر كشي و كشته و مجروح و سرمايه گزاري تمام كشورهاي آسيايي و آفريقايي را به راحتي زير ساية سياه خود كشيد ! (4)
بايد توجّه داشت كه اگر بعضي موارد در كشورهاي شرقي لشگرهايي وارد كردند براي در هم شكستن قدرت و سّد دفاعي شرقيان نبود بلكه كشورهاي غربي بر سر تقسيم اين خوان يغما با همديگر در شرق جنگهاي مختصر و پراكنده كردند !
براي مقايسه اوضاع بايد توّجه كرد كه غربيان بيش از سه قرن با مسلمانان جنگيدند و نتوانستند فلسطين را متصرف شوند امّا زير پرچم باستانشناسي و تحقيقاتي و بي هيچ كشته و مجروح دادني و با آرامش كامل سراسر شرق را اشغال كردند و غنايم عظيمي از اين سرزمين پهناور به غرب انتقال دادند و به منابع و معادن و بازار آن چنگ انداختند و كشورهاي آفريقايي و شبه قاره هند را رسماً جزو سرزمينهاي خود قرار دادند و به حكومت بر آنها پرداختند و كمترين جزو اين متصرفات فلسطين بود كه به رايگان بر آن دست يافتند !
اين دوران چهار صد ساله باستانشناسي كه به استعمار رسمي غربيان بر شرق انجاميد كاملاً مقارن و همزمان بود با انقلاب صنعتي / علمي در غرب و بالطبع براي شرق امكان نداشت تا به فكر دانش و فّن و تكنولوژي بپردازد و لذا عقب ماند و آنگاه كه كشورهاي شرقي از فشار استعمار به ستوه آمدند براي كسب استقلال آنچنان توان و امكانات خود را از دست دادند كه هنوز از آثار فشار آن كمر راست نكرده اند .
با اين بيان به نظر نگارنده علّت العلل عقب افتادگي كشورهاي اسلامي همين « همزاد انقلاب صنعتي علمي غرب » بود كه بر اثر غفلت و خوش باوري شرقيان در اين منطقه نفوذ كرد و رشد و نموو يافت و سرانجام مانند « بختك » روي خواب آلودگان افتاد و آنها را گرفتار كابوس و خفقان كرد بگونه اي كه هنوز هم نه از خستگي خواب و كابوس بختك به در آمده اند و نه مي توانند براحتي نفس بكشند !
بسياري گمان مي كنند كه غربگرايي تنها بوسيلة دانشجويان و روشنفكران وارد شرق شد امّا اين نطفة حرام پيش از اينها بوسيلة باستانشناسان در بطون سران مر كزي كشورها و متنفذان محلي و حتي رده هاي پايين تر اجتماعات منعقد گرديد و در دنبال بوسيله روشنفكران نمايان و بخصوص سارن دست نشانده استعمار رشد يافت و متوّلد گرديد و فرهنگهاي ملي / ديني منطقه را مورد حمله قرار داد .
راهكارهاي مناسب جهت تقويت بنيه علمي و فنّي مسلمانان جهان
در پيش بيان كرديم كه كلام الله مجيد صراحت دارد كه خداوند هر چيزي را از دو بخش آفريده است ( اصل تزويج ) مانند انسان ، اعم از زن و مرد ، كه وجود هر يك مركب از جسم و جان است و نظام دين پايدار را هم بر اساس فطرت تنظيم و با نام كلام الله بر ما نازل فرموده و نمونة كامل فطرت را هم آدميان را مشخص فرموده است .
چون قرآن كريم اصولاً اساسنامه نظامي است كه بوسيلة خداوند عليم و خبير تنظيم گرديده و براي هدايت بندگان خود ( ناس ) به سوي كمال در جهان ، و مقام قرب در نهايت ، نازل گرديده است ، اگر كشورهاي اسلامي در هر عصر و زماني و مكاني گرفتار شكستي يا عقب ماندگيي بشوند قطع و يقين اينست كه در فهم و عمل به مفاهيم اساسنامة دين خود اشتباه كرده اند .
اولين خصوصيت فطرت انسانها بنابر صراحت خود قرآن اين است كه جسم انسان از گل بوجود آمده و بوسيلة ماديّات رشد و نمو مي كند و آنگاه كه به تعادل جسمي رسيد روح در آن دميده مي شود - و چون اين موضوع براي همگان روشن است ما متعرض آيات مربوطه و شرح و بيان آنها نمي شويم .
اين معني بنا به دلائل متعدد بيانگر اين است كه سنگ بناي وجود انسانها از مادّه است و شرايط و مقتضيات فطري و نيازمنديهاي مادّه كه نيمي از وجود انسان را تشكيل مي دهد با ماديات ارتباط دارد و بنابراين رعايت ماديّات دريك « نظام فطري ديني » از اهميّـت درجه اول برخوردار است و اين در حالي است كه تمام دين مداران مي پندارند فقط بايد به تقويت معنويات و مقتضيات روحي مردم پرداخت و تمايلات مادّي آنانرا سكوب كرد - و اشتباه از همين جا شروع مي شود و با وجود اينكه عموماً معتقد به اين نكته هستند كه حتي در رستاخيز هم مردم با همين قالب مادي برانگيخته و براي نيل به جزا و عقاب اعمال خود وارد جهان ديگر مي شوند مع الوصف اصرار دارند كه بين جسم و روح جدايي افكنند و از انساني كه خداوند او را با همين فطرت ساخته است فرشته يا چيزي شبيه به آن بسازند و گمان مي كنند كه تقرب انسان به مقام قرب با همين فطرت خدادادي ممكن نيست !
اگر ما قبول داشته باشيم كه آيه 29/30 قول تحريف نا شده خداوند كريم و حّق است بايد اشتباه خود را بر گردن بگيريم و يقين داشته باشيم كه ما هستيم كه تعادل نظام دين را بر هم مي زنيم و آنرا متزلزل و ناپايدار مي كنيم و لذا بايد به فكر اصلاح دانسته هاي خود باشيم .
درست است كه نگارنده علّت عقب افتادگي كشورهاي اسلامي را مربوط به جريانات باستانشناسي كه به يك جريان سياه استعماري منجر گرديد مربوط كرد ولي اين مسلم است كه ديگران به هر نحو ممكن آنها را مورد بهره برداري قرار خواهند داد .
نمونه بسيار روشن را خداوند در داستان سيل عرم در سرزمين سباء بيان فرموده است : حقيقت بدانيد كه در منطقة مسكوني مردم سباء (كه بخشي از يمن بوده است ) آيتي بود به شكل دو بوستان در سمت چپ و راست ( رودخانه مآرب كه به مردم آن انعام و به آنها الهام كرده بوديم كه ) از روزي پروردگارتان بهره مند شويد و حق نعمت اورا پاس بداريد سرزميني حاصلخيز داريد و پروردگاري بخشنده - بر انعام و خواست خداوند پشت كردند و ماهم سيل عرم را بسوي آنها فرستاديم و دو بوستان آنها را به دو صحرايي تبديل كرديم كه جز ثمري تلخ و بوته هاي شوره گز و مختصري درخت كنار در آنها نمي روئيد - اين پاداش نا سپاسي بود كه به آنها داديم و مگر آيا ما جز ناسپاسان را (اينگونه) مجازات مي كنيم ؟ - ( سيلاب سّد مآرب را شكسته و آب رودخانه به سمت پايين جريان يافت و مردمي ديگر آن آب رها شده را بر اراضي خود گرفتند ) و بين مردم سرزمين سباء و ميان مردمي كه به سرزمين آنان بركت داديم قريه هايي بر سر راه ( در حواشي رودخانة رها شده ) بوجود آورديم و راه رفت و آمد قرار داديم و ( به مردم سباء كه امكانات توليدي خود را به علت قدر ناشناسي از دست داده بودند ) گفتيم شب و روز ( براي كسب معيشت ) با خاطري آسوده و امنيت مسافرت كنيد - گفتند پروردگارا فواصل سفرهاي ما را بيشتر كن ( از سفر كردن براي كسب معيشت هم اظهار ناتواني كردند و بدينگونه نيز ) بر خويشتن ستم كردند پس ما چنان آنها را پراكنده و منقرض كرديم كه به افسانه تبديل شدند در بيان اين حادثه رهنمودها و هدايتهاي مهمّي است براي هر بردبار سپاسگزاري : وَ مَزَقناهُم كَلّ مُمزِقٍ ، اِّنَ في ذالك لَآياتٍ لِكُلِ صَبَاءٍ شكور . 14 تا 18 / 34 .
در اينقبيل حكايات خداوند تأكيد مي نمايد كه اگر كساني از امكانات خدادادي خود بهره برداري نكنند نظام آفرينش به گونه اي تنظيم شده است كه ديگران به هر نحو ممكن از آن بهره برداري خواهند كرد كما اينكه مردم سباء كه « بالا دست بودند آب خود را قدر نشناختند ، رها شد و زير دستان آنرا بكار گرفتند و زبر دست شدند » ! - كشورهاي اسلامي هم با امكانات و معادن و منابع خود همينگونه رفتار مي كنند ، نديده و ناشناخته و رهايشان مي گذارند تا ديگران بر آنها دست يابند و زبر دست شوند و خودبه زير دست تبديل شوند كه نمونه هاي آن بسيار است !
از آيات بسيار ديگر كه دليل كلّي بر اهميت ماديات هستند به بيان نمونه اي ديگر مي پردازيم كه يك تأكيد و سياستگزاري مهّم براي امور نظامي / سياسي / مدني / علمي / صنعتي و …… مي باشد :-
«وَ اَعِدوُا لَهُم مااستَطَعتُم مِن قُوهٍ مِن رِباطِ الخَيل » تُرهَبوُن بِهِ عَدوُالله وَعَدُوّكُم ؤَآخرينَ مِن دونِهِم لا تعلُمونَهُم اللهُ يَعلَمُهُم وَما تُنفِقوا مِن شَئ في سَبيلِ الله يُوَفّ اِلَيكُم وَاَنتُم لا تُظلَمون : و براي سپاهيان اسلام هر چه مي توانيد نيروي ( تسليحاتي ) و از اسبان آماده ( سواره نظام ) فراهم نمائيد تا بوسيلة آن دشمنان خدا و دشمنان خودتانرا و ديگراني را كه پشت سر آنها هستند و شما نمي شناسيد شان امّا خداوند مي شناسدشان - به هراس افكنيد و هر چه در اين كار كه در راه خداوند است هزينه كنيد كاملاً به شما بازپرداخت خواهد شد و از اين بابت مورد ستم واقع نمي شويد . 62/8



رهنمودهاي اين آيه به شرح زير است :
1- چون خطاب به مسلمانان است تدارك نيروي دفاعي كه هميشه بايد آمادگي داشته باشد ، بايد متناسب باشد با حداكثر امكانات جهان اسلام : مااَستَطَعتُم
2- چون به نيرو و اسبان آماده تصريح فرموده است موضوع مربوط به امكانات مادّي مي شود و معنويات فرع موضوع قرار مي گيرد .
3- هميشه بايد آمادگي كامل وجود داشته باشد تا كسي حتي خيال حمله به جهان اسلام را در دماغ نپروراند نه اينكه مسلمانان غافل بمانند تا آنگاه كه حمله اي صورت گرفت به تدارك سپاه و دفاع بپردازند : تُرهَبونً بِهِ .
4- از جملة ترهبون به اين معني نيز دانسته مي شود كه تدارك يك سپاه متناسب با شرايط زمان براي دفاع است و نه براي حمله و لذا مسلمانان نبايد جنگ افروز باشند و پيش قدم شوند .
5- از جملة عدوّالله وَعَدُوكُم معلوم مي شود كه دفاع از ناموس ملي با دفاع از دين هر دو واجب است .
6- آيه صراحت دارد كه مقياس و معيار تدارك سپاه متناسب است با شرايط زمان و مكان كه بايد به مقداري باشد كه دشمنان خدا و مليّت و كساني كه با آنان هم پيمان هستند كلاً در محاسبه لحاظ شوند تا اگر برخوردي حادث شد و هم پيمانان دشمن ، كه ما در شرايط عادي آنها را دشمن به حساب نمي آوريم ، در كنار دشمن قرار گرفتند بتوانيم همه را به عقب برانيم !
از اين مهمتر آنست كه فرموده است ما قبلاً بايد به گونه اي آمادگي داشته باشيم كه مجموعه نيروهاي دشمنان خداوند و دشمنان مليّت و هم پيمانان دشمنان آنچنان از قدرت دفاعي ارتش اسلام و آمادگي آن در هراس باشند كه هميشه يك هراس مقدس :« ترهبون » از سپاهيان اسلام در دل آنان وجود داشته باشد ! عَدُوّالله وَعَدُوّكُم وَآخرينَ مِن دوُنِهِم .
7- چون فرمان خداوند در تمام ادوار تاريخ حاكم است در اين آمادگي كه بايد هراس انگيز باشد معمولاً لازم مي نمايد كه تجهيزات و نيروي سپاه اسلام به لحاظ كيفي و كمّي ( سياسي/ علمي / تكنولوژيك و خلاصتاً تكنيكي تاكتيكي و جميع جهات ) بر سپاهيان دشمن و هم پيمانان آنها برتري داشته باشد : تُرهَبون بِهِ - بنابراين اگر دشمن مجهّز به سيستم حملات موشكي قاره پيما است سپاه اسلام بايد به قويتر و سريعتر آن مجهز باشد و حتي به يك سيستم ضد موشكي نيز مجهز باشد تا بتواند برتري خود را حفظ نمايد !
اگر دشمن فرضاً داراي بمب اتمي با قدرت تخريبي يك ميليون تُن تي ان تي است سپاه اسلام بايد داراي بمب ئيدروژني با قدرت بيش از يك ميليون تُن باشد تا دشمن را در هراس نگاه دارد تُرهَبون بِهِ .
آنچه در اينخصوص بيان داشتيم بعنوان نمونه است و بيشتر از اين به بسط كلام نمي پردازيم ، هر چند ميدان را گنجايش بسيار است .
از اين قبيل رهنمودها به خوبي معلوم مي شود كه چون جريان كّل جهان رو به تكامل است و هر چه امروز متداول شود فردا تازگي و كارايي خود را از دست مي دهد اگر خداوند به توضيح علوم و فنون و حدود و كميّات و كيفيات مي پرداخت قرآن كريم به كتابي غير علمي و غير عقلاني تبديل مي شد - امّا چون يكي ديگر از اصول آفرينش اصل تكامل است خداوند مقياس را در نظام دين متناسب با ناموس خلقت قرار داده است و لذا چون نظام دين بايد برترين نظامها باشد رهنمودهاي چنين نظامي نيز كه در قرآن كريم بيان گرديده فوق علمي و فوق تخصصي مي باشد و چون خداوند از مسلمانان خواسته است كه در قدرت نظامي برترين در جهان باشند مسلمانان كه ناگزير از اجراي خواست خداوند هستند ناگزير در علوم و فنون و تكنولوژي صنايع نظامي هم كه بي شمار مي باشند پيشرفته تر از ساير جهانيان خواهند شد و همينگونه است در ساير رشته هاي علمي صنعتي مربوط به امور مدني در مقياس جهاني كه نمونه هاي آن در داستانهاي نوح ، يوسف ، موسي ، داود ، سليمان ، ذوالقرنين و … بيان فرموده است .
از توجّه به آنچه مختصراً بيان گرديد و نيز مجموعة رهنمودهاي قرآن كريم روشن است كه خداوند دو هدف براي بندگان مؤمن خود مشخص فرموده است :-
1- هدف دنيوي / مدني كه برترين بودن در ميان جهانيان است و آنرا خليفه الهي ناميده است : اِنّي جاعلٌ في الارض خليفه .
2- هدف معنوي / عبادي كه برترين شدن در عالم خلقت است كه آنرا مقام قرب ناميده است : اُولئِكَ المُقَرَبون كه در نتيجه شركت در مسابقات مشخص مي گردند : وَالّسابِقوُن السّابِقوُن 10-11/56
پس آنگاه كه اهداف مشخص شدند كه در نظام دين اسلام دو بعدي فضايي است راه رسيدن به آن اهداف را بهتر مي توان مشخص كرد كه دانش و خرد حكم مي كند بهترين راه رسيدن به هدف كوتاهترين و مطمئن ترين راه است و خداوند پيش از دانش و خرد انسانها چنين راهي را احداث فرموده است : صراط مستقيم و رهنمودهاي كاربردي براي طيّ اين راه راست را نيز در جريان رهسپاري به مردم مي دهد : ذالِكَ الكِتاب لا رَيبَ فِيه هُديً : مطمئن باشيد كه همين كتاب هدايت است 2/2 .
پس قرآن كريم هم اهداف را مشخص مي نمايد و هم راه رسيدن به آن اهداف است و هم رهنمودهاي كاربردي براي طي راه و رسيدن به آن اهداف را بيان مي دارد .
اما چگونه
1- نوح كه دانست طوفاني در پيش دارد پيشاپيش شروع به ساختن كشتي كرد آن هم يك كشتي كه ساختمان آن از هر لحاظ مورد قبول و رضايت خداوند باشد : اصول فني و ايمني دقيقاً در ساختن آن رعايت گردد : واَصنَعَ الفلكَ باَعيُنَنا وَ وَحينا . 39/11
2- يوسف با آن تفاصيلي كه ميدانيم وارد مصر شد تا علاوه بر هدايت مردم با همكاري مستكبري مانند فرعون مردم مصر را از تنگناهاي معيشتي ناشي از خشكسالي نجات بخشد و عبور دهد و «تكنولوژي » آنرا به مردم تعليم دهد : قال تزَرَعون سَبعَ سِنينَ دأباً فَما حَصَدتُم فَذَروهُ في سُنبُلِهِ اِلاّ قَليلاً مِمّا تأكلوُن : فرمود ( در هفت سالي كه آب فراوان است ) با تمام تلاش كشت كنيد و هر چه استحصال مي كنيد در خوشه اش باقي بگذاريد مگر مقدار كمي را كه مصرف مي كنيد 47 / 12 يعني رهنمود اقتصادي سالم اينست كه « در فراخناها بايد بر توليد افزود و از مصرف كاست و براي تنگناها ذخيره كرد » و بسياري رهنمودهاي ديگر كه متعرّض آنها نمي شويم - فقط توجه داشته باشيم كه حل و فصل مشكلات مادّي مردم هم جزو تكاليف پيامبران است ؟
3- موسي با تكيه بر عصاي خويشتن و استعانت از برادر خود و فرو بردن دست خود در گريبان خود رفت تا قوم خود را از بند فرعونيان برهاند . آيات بسيار است و همگان از جريان دستان خبر دارند و لذا عرضه آنها براي كساني كه خود آگاهترند ضرورتي ندارد - او خود را مسئول سير و پياز و عدس و خيار قوم خود هم مي دانست و فقط مسئول آب و نان آنها نبود !
رهنمود : خويشتن خويش و امكانات خويش را بشناسيد و با كمك خوديها به ياري ملّـت قيام كنيد و مطمئن باشيد كه بر فرعونيان پيروز خواهيد شد : قالَ لا تَخانا اِنني مَعَكُما اَسمَعُ وَ اَري : خداوند فرمود نترسيد ، يقين داشته باشيد كه من با شما هستم مي شنوم و مي بينم 48/20 .
4- داود به گشودن باب گفتگو با حيوانات و همزبان شدن با كوهستانها (!) و بهره برداري از معادن فلزات و سلطنت در عين نبوّت ، و بافتن پوشش دفاعي براي لشكريان « با دست خود » مي پرداخت و چه خوب است كه به اين رهنمود شگفت انگيز توّجه داشته باشيم :وَ عَلَمناه صَنعَته لَبوُسٍ مِن بأسَكُم فَهَل اَنتُم شاكِروُن : ما به داود ساختن پوشش دفاعي براي شما را تعليم داديم تا شما را در جنگهاي تدافعي از آسيب ايمن دارد ، پس آيا قدر شناس اين نعمت هستيد ؟ 80/21
عجيب است ، به داود ساختن پوشش دفاعي را آموخته است براي ما (!) تا ما را در جنگهاي دفاعي ايمن بدارد (!) به داود آموخته است امّا ما بايد شكر گزار باشيم ؟!
با اندكي تأمل معلوم مي شود كه آيه كلماتي را در تقدير دارد : وَ عَلَمناهُ صَنعَهَ لَبوُسٍ (لِتَكوُنَ اُسوَهً ) لَكُم …… :
ما به داود صنعت ساخت پوشش دفاعي را آموختيم تا اسوه و الگويي براي شما باشد و شما هم به تبعيت از داود و صنعت او متناسب با شرايط و مقتضيات زمان خويش به ساختن ابزار و وسايل دفاعي براي تجهيز سپاهيان خود بپردازيد و از چنين رهنمود بسيار مهمّي سپاسگزار باشيد .
5- سليمان يك اسوه و نمونه كامل از يك نظام ديني و سلطنتي مورد قبول خداوند است . او ماديّات و معنويات را كاملاً در هم آميخته است تا دنيا و آخرت را معمور بدارد و شايد بتوانيم بگوئيم اهميّت ماديّات را مقدم بر معنويات مي دانسته است . او رسيدگي بر امور سواره نظام را مقدم بر اداي نماز دانسته است : اِف عُرضِ عليه بِالعَشي الصّافِنات الجِياد - فعّال انّي اَحبَبتُ حُبّ الخَيرِ مِن ذِكورتي حَتي تَوارت بِالحِجاب - ردُّوها عَليَّ فَطَفِق مَسحاً بالسّوق و الاعناقِ - آنگاه كه پسين هنگام اسبهاي جنگ آزموده در برابر او سان داده شد - نماز و ياد خدا را فراموش كرد پس گفت اسب دوستي موجب فراموشي من از ياد خدا گرديد تا خورشيد در پرده افق پنهان گرديد - (گفت ) خورشيد را به سوي من بر گردانيد ( مع الوصف باز هم ) شروع به دست كشيدن بر پاها و گردنهاي اسبها كرد . 30تا32/38
رهنمود : يك نظام ديني پايدار و متناسب با ناموس فطرت آن است كه در آن دانش و فّن يا بگو علوم و تكنولوژي و ماديات و معنويات در حداكثر امكانات آنچنان متعادل و در هم ، و بر هم ، تر كيب شده باشند كه در مقياس جهاني بهترين و برترين باشد و بنابراين غير طبيعي و غير فطري و ناپايدار خواهد بود اگر كفه معنويات را بر ماديات بچربانيم !
چه بسا بعضي ها از اينگونه تعاريف ناخشنود شوند امّا چنين كساني بايد توجه داشته باشند كه ما چيزي بر كلمات خداوند نيفزوده ايم .
6- ذوالقرنين از كليه امكانات طبيعي بهره برداري كرد و بر تكنولوژي صنايع ذوب فلزات و سدسازي و كشور گشايي در شرق و غرب گيتي براي هدايت وتأمين امنيّت مردم جهان توانا و آگاه شد : اِنّا مَكَنّا لَهُ فِي الاَرضِ و آتيناهُ مِن كُلّ شَئ سَبباً فَاَتَبَعَ سَبَباً : ما براي ذوالقرنين هر گونه امكاناتي را فراهم كرديم و ابزار و وسائل هر چيزي را به او داديم ( دانش و تكنيك ساخت و فراهم كردن اسباب و ابزارهاي مربوط به علوم و فنون ذوب فلزات و سدسازي را در فطرت او تعبيه كرديم ) و او هم آنها را به كار گرفت : فَاَتبعَ سَبَباً - تا حدي كه بر شرق و غرب عالم تسلّط يافت 83/18 و آيات بعد .
رهنمود اينست كه از تمام امكانات طبيعي موجود در كشور بايد حدّاكثر بهره برداري بشود و آنها را براي دست يابي به علوم و تكنولوژي به كار گرفت تا به يك قدرت برتر جهاني نايل گرديد .
رهنمود كاربردي
ما بايد از تزاهدهاي خود ساخته دست برداريم و به اصلاح باورهاي ديني خود بپردازيم و نظام ديني خود را با نواميس فطرت متناسب نماييم و اهميّت ماديّات را همطراز معنويّات قرار دهيم و امور تبليغاتي هدايتي نظام را كارشناسانه بر اساس 50-50 ارشاد معنوي / مدني تنظيم نماييم و از تفسير فردي و سنتي قرآن كريم خودداري كنيم و امر تحقيق و تدبير و تفسير قرآن را علمي/ تخصصي / گروهي بنماييم .
براي انجام اين كار ايجاد يك سازمان وسيع بين المللي با عضويّت مفسران برجسته و متبحر از بين كشورهاي اسلامي ضروري است تا با تدبّرات گروهي به امر تفسير بپردازند و تفسير آيات علمي قرآن را با كمك متخصصّان و محققّان علوم مربوطه انجام دهند و نتايج دست آوردهاي خود را به تدريج براي آگاهي مسلمانان جهان انتشار دهند تا زمينه اي هم باشد براي دستيابي به وحدت اسلامي چنين سازماني بايد داراي منابع مالي اعتباري دايمي با قبول موقوفات و عضويتها پيوسته بين المللي باشد زيرا بايد ابدالدهّر به تحقيقات علمي در قرآن ادامه دهد چون هدايتهاي آسماني قرآن كريم متناسب با تكامل علوم و تكنولوژي و تمام جنبه هاي ديگر مدنيت بتدريج متجلّي مي گردد و لذا هيچ تفسيري را هر قدر هم جامع الاطراف و علمي و محققانه باشد نمي توان بيانگر كلّ مفاهيم قرآن كريم دانست : قُل لَوكان البَحر مِداداً رَبّي لَنَفِدا البَحرُ قَبلَ اَن تَنفَذَ كَلَماتِ رَبّي وَ لو جئِنا بِمثلِهِ مَدَداً
بگو اگر دريا براي نگارش (مفاهيم ) كلمات پروردگارم مركب شود مسلماً دريا تهي خواهد شد پيش از اينكه (بيان مفاهيم ) كلمات پرودگارم به پايان برسد هر چند خود ما همانند درياي موجود درياي ديگري هم پديد آوريم ! 109/18
يك نمونة كاربردي آنست كه مسيحيت براي باستانشناسي كتاب مقدس انجام داد كه فوقاً و مختصراً به آن اشاره كرديم .
اين اغراق نيست كه ما آنرا همزاد و قرينه انقلاب صنعتي غرب نام نهاديم - يقيناً اگر به آن قبيل تحقيقات پيرامون اشارات كتاب مقدس نمي پرداختند مدنيت مترقي آنها اين همه شتاب نمي گرفت و ما اين همه عقب نمي مانديم . بايد به اينقبيل كارهاي مهّم اقدام كرد - علوم و تكنولوژي از پيامدهاي فرعي آنها خواهد بود .
علوم و تكنولوژي سر به مليونها كشيده و برق آسا در جريان گسترش است . هر چند ممكن است بعضي از تكنولوژيها را خريد و واردكرد و يا در بخشي از علوم تا حدودي به پيشرفتهايي نايل گرديد امّا خريد و وارد كردن تكنولوژي اولاً به صرف هزينه و قبول تعهدات زيادي در برابر كشورهاي صادر كننده نياز دارد و ثانياً در جريان پيشرفت برق آساي تكنولوژي به زودي كهنه و از رده رقابتي و اقتصادي خارج مي گردد و گسترش علوم توسط كشورهاي عقب مانده به گونه اي كه در مقياس جهاني قابل ارايه باشد امري است بسيار دشوار و نيازمند زماني طولاني .
علوم به گونه اي در حال پيشرفت است كه اگر فرضاً ما اقدام به ترجمة يك كتاب علمي بنمائيم پيش از اينكه بتوانيم آنرا به طور طبيعي چاپ و منتشر نمائيم مفاهيم و يافته هاي مندرج در آن كتاب آن چنان در جهان دانش دگرگون گرديده است كه اعتبار كتابي كه در دست داريم ملغي شده تلقّي مي گردد و همينگونه است تكنولوژي !
تنها راه گسترش علوم و تكنولوژي در كشورهاي اسلامي ايجاد مراكز تحقيقاتي و آزمايشگاهي و به كار گرفتن مغزها در امور تحقيقاتي و مديريتها مي باشد كه انجام اين امر نياز به سرمايه گزاريهاي كلان دارد كه با توجّه به اقتصاد بيمار كشورهاي اسلامي در شرايط موجود مشكل به نظر مي رسد و رفع بيماري اقتصادي نيز بايد ريشه اي باشد و راه انجام آن همان است كه نگارنده در اين مقاله بر آن تأكيد دارد : انجام يك سلسله اقدامات فرهنگي و تحقيقاتي به منظور آگاه شدن و آگاهي دادن به افراد جوامع اسلامي مبني بر همطراز بودن ارزش ماديات و معنويات در نظام دين فطري اسلام !
تا اجتماع ديني كشوري قبول نكند كه كمك به رفع بيماري اقتصادي هم عبادت است و نيمي از دين مي باشد تن به تلاش و كوشش و افزايش بازدهي كار نمي دهد و تا ارزش ماديات و اهميت آن در تقويت بنيه اقتصادي جهان اسلام و كسب عزّت در ميان جهانيان دانسته نشود وضع بر همين خواهد بود كه هست و هر اقدام ديگري نتيجة موضعي و موقت خواهد داشت !
ما هم اكنون نمي توانيم از فرار مغزها جلوگيري كنيم زيرا اقتصادمان بيمار است . حدّاكثر حقوقي كه مي توان به يك نفر متفكّر و خلاق پرداخت هيچگونه تناسبي با آنچه در كشورهاي پيشرفته مي پردازند ندارد . اگر في المثل در يكي از كشورهاي پيشرفته به يك نفر متخصص خلاق ماهانه هشت هزار دلار حقوق بپردازند معادل هفت مليون تومان در كشور ما خواهد بود و پرداخت چنين مبلغي نه براي نظام ما ميسّر است نه جامعه ما آن را قبول و تحمّل مي نمايد و نه مي توان با پند و اندرز و جلب توجه مغزها به مسايل ديني ، عاطفي و ملّي مانع مهاجرت مغزها شد .
مغزها سرمايه هاي ملّي و نعمات الهي هستند كه بايد قدر آنها را دانست . فرار آنها موجب پيشرفت بيشتر ديگران و عقب تر ماندن خود ما مي شود و علاوه بر اينها مبالغ هنگفتي هم كه از سرمايه هاي ملي صرف پرورش آنها شده است مهدور مي گردد .
هر چند علّت اصلي فرار مغزها كه فرار سرمايه ها را يدك مي كشد ريشة اقتصادي دارد امّا عوامل فرهنگي هم در اين امر اثر دارد .
در يك نظام ديني كه اصل بر برائت است آنچنان مسير گزينش را تنگ مي كنيم كه كمتر كسي مي تواند ا زآن بگذرد و توانائيهاي خود را در خدمت جامعه قرار دهد . اوليّن مانعي كه در مسير قرار مي گيرد لزوم تعّهد در برابر تخصص است ! براي ما روشن نشده است كه چرا خداوند از اينكه سليمان براي پيشبرد امور مدني خود شياطين را به خدمت گرفته بوده است به نيكي ياد مي كند : وَ الشّياطينَ كّل بنّاء و غواص امّا از به كار گرفتن ابناء ملّت خود در امور خويش هراسانيم - با وجودي كه مي دانيم در اعماق وجود آنان مهري به وطن و نوري از ايمان وجود دارد هر چند ممكن است حبط و خطاهايي هم بعضاً مرتكب شده باشند .
در نظام ديني ما اصل «بر تسليم » به ظواهر و مقررّات نظام است - ايمان بحث جداگانه است .
نيز بايد عنايت داشته باشيم كه بسياري از كساني هم كه از صافي گزينشهاي سخت عبور كرده اند در فرصتهايي كه به دست آورده اند مرتكب خطاها و حتي جناياتي بزرگ شده اند - رهنمود كاربردي اين است كه براي رعايت اصل برائت و رفع كدورت كار جويان ، براي كارهاي غير كليدي تخصّص جايگزين شود و گزينش در جريان خدمت براي ارتقاء به درجات مهّم و طبقه بندي شده و كليدي صورت پذيرد .
قبلاً بيان كرديم كه براي تقويت بنيه علمي و فني و تكنولوژي هر جامعه اي سرمايه گزاري كلان در امور تحقيقاتي و آزمايشگاهي لازم است و سرمايه گزاري هم مربوط است به كيفيت اقتصادي هر كشوري .
بيماريهاي اقتصادي ناشي از سقوط پول ملّي است و سقوط ارزش پول ملّي به نامتعادل بودن صادرات و واردات مربوط است و اين عدم تعادل صادرات و واردات بدين علت است كه توليد كافي و مرغوب ندارد و مردم هم كالاي خارجي را ترجيح مي دهند و هم ناگزير كمبودها بايد از خارج وارد شود و اگر صادراتي هم داشته باشيم به علّـت نامرغوب بودن خريدار كافي در بازارهاي بين المللي ندارد . اين جريان منفي سبب مي شود تا نتوانيم به مقدار كافي ارز به دست آوريم و لذا چون به ورود كالاهاي خارجي نيازمنديم قيمت ارز در برابر سقوط ارزش پول ملّي بالاتر مي رود و باعث افزايش مداوم تورم مي شود و بحران ايجاد مي گردد و دولت ناگزير مي شود تا براي جلوگيري از شدّت بحران گاهگاهي مبالغي ا ز در آمد ارزي خود را كه بايد صرف خريد كالاي سرمايه اي كند تا كار ايجاد گردد و توليد افزايش يابد به بازار تزريق نمايد كه ناگزير به خريد كالاي مصرفي اختصاص داده مي شود . نتيجه تزريق ارزهاي دولتي به بازار اينست كه دولت نتواند متناسب با افزايش جمعيت و بيكاران كار ايجاد كند و توليد را بالا ببرد كه اين به نوعي ديگر به تشديد بحران مي انجامد .
بحث در اين مورد دامنة گسترده دارد كه مجال آن نيست . راهكار مفيد اينست كه بوسيلة مصادر امور و بخصوص با استمداد از مبلغان ديني تلاش شود تا يك نهضت ملي براي بالا بردن كميّت و بخصوص كيفيت كالاهاي داخلي ايجاد گردد تا هم مصرف كنندگان داخلي به توليدات ملّي راغبتر شوند و هم خريداران خارجي از كيفيت كالاهاي صادراتي ما اطمينان حاصل كنند تا بدين ترتيب بين صادرات و واردات تعادل ايجاد شود و قدرت خريد پول ملّي افزايش يابد و بحران و تورّم مرتفع گردد و اقتصاد سالم شود تا بتوان براي تحقيقات و آزمايشگاهها و توسعة علوم و تكنولوژيو جذب مغزها و تخصصها و هماهنگ شدن با جريان تكاملي مدنيّت سرمايه گزاري كرد .
پي نويسها - 1- به صفحه اول ديباچه «كتاب باستانشناسي كتاب مقدس » تأليف دكتر جان الدر به ترجمة سهيل آذري از انتشارات نور جهان مراجعه نمائيد .
2- همان مأخذ
3- صفحه 7 همان مأخذ
4- به گواهي همان مأخذ - براي نمونه يكي از باستانشناسان سرگرد ارتش انگليس بنام « راولينسون » بوده است كه در سمت نماينده و كنسول هند شرقي در كرمانشاه اشتغال داشته و از سال 1831 ميلادي به بعد به مطالعه و تحقيق در آثار ايران در كرمانشاه و همدان پرداخته است !
در اينخصوص به صفحات 18 و 19 مأخذ مذكور مراجعه گردد .