SHAMAMEH.COM

شورا در فلسفه‌‌ي سياسي اسلام
دين اسلام يک نظام مقدّس آسماني است که از طرف خداوند متعال اساسنامه و آئين نامه‌‌ي آن ضمن 6336 آيه که شامل 77400 کلمه است در شکل آيات به تدريج و در مدّت بيست و سه سال بر پيغمبر بزرگوار اسلام نازل گرديده و توسط آن حضرت بر بزرگان صدر اسلام املاء و نگاشته شده و در عين حال بر طبق مقتضيّات و امکاات زمان, مفاد آن در يک نظام ديني تنظيم و تشريع گرديده است.
امّا بعد از رحلت رسول الله و به خصوص با روي کار آمدن بني اميه و در دنبال آنها, بني عباس و به استثناي چند سال انگشت شمار خلافت حضرت علي (ع) نظام اجرائي دين از شقّ عبادي, اخلاقي, تبليغي دين جدا گرديد و با نام خلافت تا انقراض خلفاي عثماني استمرار يافت و کساني که با نام خليفه و سلطان بر جهان اسلام حکومت مي‌کردند بيشتر به ظواهر امور دين اسلام مي‌پرداختند آن هم تا حدّي که بتوانند آن ظواهر را هم در خدمت منويات خود به کار بگيرند, آن چنان که معاويه براي ايمن ماندن از شکست قطعي خود در جنگ صفّين قرآن را بر سر نيزه بلند کرد و آن را پناهگاه خود قرار داد!
از همان بدوِ حکومت بني اميه, اوصياي بر حقّ رسول الله پيوسته تحت فشارهاي سخت حصر, زندان, تبعيد و شهادت قرار گرفتند و آن بزرگواران که ورثه قرآن و سنّت و کلام الله ناطق بودند هيچگاه فرصت نيافتند که نظام دين اسلام را آن چنان که شايد و بايد تنظيم و تنسيق و اجراء نمايند و لذا جنبه‌هاي حقيقي نظام دين مسکوت ماند و آن بزرگواران در هر فرصتي که به دست مي‌آوردند به تنظيم و تشريع امور عبادي و فقاهتي دين که شقّ اوّل دين اسلام است مي‌پرداختند و نيز تعاليم لازم ديگر را به صورت غير مکتوب و شفاهي به پيروان قابل اعتماد خود مي‌دانند تا هرگاه فرصت لازم فراهم شد به پياده کردن يک نظام ديني حقيقي بپردازند – امّا آنان نيز در طول يک هزار سال که تا انقراض خلفاي عثماني امتداد يافت فرصت نيافتند تا دو شقّ عبادي, سياسي اسلام را به هم وصل کنند و يک نظام کامل ديني برقرار نمايند.
پس از انقراض سلسله‌‌ي خلافت نيز استعمار شرق توسط غرب آغاز گرديد و به استثناي ايران که با روي کار آمدن سلسله‌‌ي صفويه مقدمات به هم پيوستن عبادت و سياست تا حدودي در منطقه محدودي از جهان اسلام فراهم شد بخش اعظم دنياي اسلام زير سيطره‌‌ي استعمار و دست نشاندگان غرب از موهبتِ يک نظام اسلامي محروم ماند و در ايران نيز که به تدريج تحت نفوذ استعمار غرب قرار گرفت هيچ گاه دين اسلام به معناي واقعي کلمه پياده نشد, تا سال 1357 که با رهبري حضرت امام خميني (قدس سره) انقلاب اسلامي ايران پيروز و زمينه‌‌ي گسترده براي برقراري يک نظام اسلامي فراهم و مساعد گرديد.
چون در تمام طول چهارده قرن گذشته به شرحي که گذشت هيچ گاه يک زمينه‌‌ي مساعد زماني, مکاني براي برقراري يک نظام اسلامي فراهم نبود, نه در بين کساني که در دستگاه يا تابع حکّام اسلامي بودند, و نه در بين کساني که حامل و مجري جنبه‌هاي عبادي, اخلاقي اسلام بودند کسي آن گونه که سزاوار است, به تحقيق و تفسير و تبليغِ فلسفه و سياست گزاريهاي دين اسلام نپرداخت و اگر هم کساني به اين امر اهتمام ورزيدند لابه لاي صفحات کتابها زير پرده‌‌ي فراموشي و بي توجّهي قرار گرفن و لذا اسلام در طول تاريخ عملاً دو شقّه بود. يک شقّه با نام حکومت‌هاي اسلامي, و شقّه ديگر با عنوان مسلمانان مؤمن, و به طور نيمه جان تاريخ اسلام را سپري کردند, و به طور کلّي برداشت هر يکي از دو گروه مذکور اين بوده است که دين از سياست جدا مي‌باشد و حتّي در همين روزها هم که نظام جمهوري اسلامي در ايران برقرار و تقريباً تثبيت شده و روز به روز پايه‌هاي آن محکم‌تر مي‌گردد, کساني (حتّي از مسلماناني که خود را اسلام شناس هم مي‌دانند) نمي‌توانند باور کنند که در اسلام عبادت روح سياست و سياست مجسّمه‌‌ي عبادت است و بدون تداخل اين دو جنبه, اسلام يک نام بي مسمّي خواهد بود.
نگارنده مؤمن و معتقد است که در اسلام عبادت عين سياست است و بر همين اساس در ردّ نظر مدعيان جدائي دين از سياست کتابي با نام (رابطه‌‌ي دين و سياست) آن هم فقط با استناد و استناج از آيات قرآن کريم تأليف و چاپ و منتشر نموده و در اين فرصت مغتنم نيز با استهذاء از آيات قرآن کريم و به طور خلاصه به اثبات مي‌رساند که عبادت يعني سياست و سياست يعني عبادت (ولي آن عبادت و سياستي که بر فلسفه قرآن کريم و سنّت نبوي استوار باشد):
اينکه مي‌گوئيم عبادت عين سياست است به اين دليل است که مهمترين بخش عبادي در دين اسلام اقامه نماز است که ظاهراً جنبه سياسي ندارد, امّا بقيه امور عبادي, مانند حج و جهاد و خمس و زکات و امر به معروف و نهي از منکر از جنبه‌هاي سياسي قوي برخوردار هستند و ما اگر ثابت کنيم که نماز مي‌شود عين سياست ديگر نيازي نخواهد بود که پيرامون سياسي بودن امور عبادي ديگر به بحث بپردازيم:
بر هر مسلماني در هر درجه‌اي از ايمان که رسيده باشد واجب است هر شبانه روزي هفده رکعت نماز بخواند که در ده رکعت قرائت سوره حمد رکن است يعني اگر سوره حمد قرائت نشود آن نمازها به طور کلي باطل مي‌باشند.
از سوره حمد که شامل 29 کلمه است 15 کلمه‌‌ي آن تا جمله‌‌ي «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» به ذکر و ثناي جميل پروردگار مي‌پردازيم و از جمله‌‌ي «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» تا آخر سوره به بيان خواسته‌هاي خود در پيشگاه آفريگار ادامه مي‌دهيم.
بديهي است هر کس خواسته‌هاي داشته باشد بايد آن خواسته‌ها را سنجيده و دانسته به کسي که از او درخواستي دارد عرض کند و لذا مسلمانان که در نماز به عرض خواسته‌هاي خود در پيشگاه معبود خود مي‌ايستند به طور اولي بايد بدانند که چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند. از جمله خواسته‌هاي ما که واجب است در هر شبانه روز حدّاقل ده بار از خداي خود طلب کنيم در اين جمله سياست گزاري شده است:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»بار خدايا ما را به صراط مستقيم (بزرگراه راست) هدايت فرما. چون بايد بدانيم که در نماز چه مي‌گوئيم و چه درخواستي داريم لازم مي‌آيد که در جستجوي معني (هدايت؟) و (صراط المستقيم) برآئيم و چه چيزي بهتر از کلام خداوند مي‌تواند در اين خصوص يعني آگاهي از مفهوم هدايت و صراط مستقيم, ما را رهبري کند؟
با‌‌اندکي تحقيق و تدبّر ملاحظه مي‌کنيم که در همان اوائل قرآن کريم يعني در ابتداي سوره دوّم, پروردگار ما به هدايت, و تفهيم و تعليم معني صراط مستقيم پرداخته است: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً َ» يعني آن هدايتي که شما (آن هم به خواست خداوند) در طلب آن هستيد (همين کتابي است که در دست داريد) و با اين بيان مسلّم مي‌گردد که صراط مستقيم (بزرگراه راست) همين قرآن کريم است و ما که در هر شبانه روز بايد حدّاقّل ده بار طلب هدايت کنيم در حقيقت درخواست مي‌نمائيم که خداوند ما را به فهم معاني آيات کلام الله و اجراي مفاهيم آنها هدايت فرمايد. يکي از آيات قرآن کريم آيه 38 سوره شوري مي‌باشد: «وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» (و آنانکه ايمان دارند و به پروردگار خود توکّل مي‌کنند) کساني هستند که پروردگار خود را اجابت مي کنند (گوش به فرمان خداوند دارند) و نماز را بر پاي مي¬دارند و امور خود را فيما بين, شورايي مي‌کنند و از آنچه به آنها روزي مي‌دهيم انفاق مي‌کنند. و فرازهاي اين آيه عبارتند از:
«وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ» کساني که خواست پروردگار خود را اجابت کنند يعني بپذيرند و عمل کنند. اين جمله مسجّل مي‌دارد که خداوند با بندگان خود گفته‌هائي دارد که بايد بشنوند و بپذيرند و عمل کنند. امّا ظاهر امر اين است که فعلاً خداوند با ما سخن نمي‌گويد, ولي گفته‌هاي خداوند بر پيغمبر او نازل شده و از زبان آن حضرت بر مسلمانان ابلاغ و املاء و توسط آنان در مجموعه‌‌ي قرآن کريم ثبت و ضبط شده و در اختيار همه مسلمانان قرار گرفته است و اکنون ما که دين اسلام را پذيرافته ايم و به آن ايمان د اريم مکلف به اجراي مفاهيم آن هستيم, چنان که فرموده است: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ - وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» پس چنگ بزن بر آنچه به تو وحي شده است که (در چنين صورتي) بر بزرگ راهي راست هستي – و مسلّم بدان که آن (قرآن که بزرگ راه راست است) بيانگر مهمّي است براي تو و قومت و در آينده‌اي نزديک (پيرامون مفاد آن که انجام داده ايد يا انجام نداده ايد) بازخواست خواهيد شد (سوره زخرف, آيه 44 و 43).
پس دست يازيدن به وحي که قرآن است در حقيقت وارد شدن به بزرگ راه راست يعني انجام مقررات شريعت اسلام است, و چون قرآن بيانگر همه چيز است «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» در همين بزرگ راهي هم که خود آن مي‌باشد راهنمائي مسلمانان مؤمن را به دست مي‌گيرد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ».
وقتي ما قرآن را به عنوان بزرگ راه قبول کنيم مي‌پذيريم که براي رسيدن به مقصود از هر راه ديگري مطمئن‌تر است زيرا تمام نکات ايمني در آن رعايت گرديده و کليه مايحتاج رهروان از جمله (سياست و سياست گزاري) در آن لحاظ شده است.
سياست و سياست گزاري از نظر قرآن يکي از اصول چهارگانه‌‌ي درجه اوّل دين اسلام است که در سال ششم بعثتِ حضرت رسول الله تشريع گرديده و آن سال را به افتخار نزول سوره «شوري» سنة شورائيه نام نهاده است.
نظام شورايي که اصل و مادر تمام سياست‌هاست و در چهارده قرن پيش, خداوند رعايت آن را فقط در سه کلمه: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» براي مسلمانان تشريع و در رديف اجابت امر پروردگار و اداي نماز و مقدّم بر نظام اقتصادي واجب الرّعايه فرموده است از آن چنان اهميّتي برخوردار است که اگر تمدّن بشر با سرعت نور هم رو به کمال برود ممکن نيست تا انقراض نسل از روي زمين, انسان‌ها از نظام شورايي بي نياز شوند.
با يک نظر اجمالي ديگر بر آيه مذکور ملاحظه مي‌گردد که خداوند چهار اصل اساسي يک نظام اسلامي را بر اساس «اَلاهّم فَالَاهم» طبقه بندي فرموده است و رعايت و وجوب و اجراي امر پروردگار به روشني مشخص گرديده است:
1- اجابت امر پروردگار که همان آگاهي از مفاد آيات و اجراي آن مفاد مي‌باشد: «وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ».
2- بر پاي داشتن نماز که عالي ترين شيوه پرستش خداوند است:«وَ أَقامُوا الصَّلاةَ».
3- برقرار کردن نظام شوراي اسلامي که اساس مستحکم نظام مدنيّت است: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ».
4- انفاق از روزي (درآمدها) مانند اداي نفقات افراد تحت تکفّل, اداي حقوق جامعه براي ايجاد يک اقتصاد متعادل, خمس, زکات, صدقات و ساير انفاق‌هاي مستحّب و شرکت در تأمين هزينه ها و خسارتهاي طبيعي مانند زلزله و سيل و خسارتهاي مصنوعي ناشي از جنگ‌ها و غير آن که احکام آنها در قرآن و سنّت مشخص گرديده است: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ».
چون موارد 1 و 2 مذکور در بندهاي فوق هر دو در واقع امر اجابت امر پروردگار و پرستش او هستند يک امر شمرده مي‌شوند و لذا برقرار کردن نظام شورايي در اسلام بعد از پرستش پروردگار از اوجب واجبات مي‌باشد.
پس به طوري که در پيش بيان داشتيم اذکار سوره حمد که رُکن اساسي نماز است, قسمت عمده اش درخواست هدايت است و نگاه داري از گمراهي و ضلالت و هدايت نيز همان گونه که بيان داشتيم, هدايت به قرآن و آيات آن است که هم متضّمن امور عبادي هستند و هم بيانگر تکاليف سياسي, مدني, پس مسلّم مي‌گردد که آنچه هدايت گر به امور سياسي باشد خود آن اساس و بنيان سياست خواهد بود, روشن مي‌گردد که نماز که در ظاهر امر, پرستش مطلق پروردگار به نظر مي‌رسد در باطن امر در عين عبادي بودن عين سياست هم هست زيرا اگر کسي منکر مفاد آيه شوري بشنود مانند اينست که منکر وجوب و ضرورت نماز يعني پرستش پروردگار شده است, و تصوّر نمي‌کنيم کسي را که منکر اهميّت و ضرورّت اجراي مفادآيه شوري باشد. بتوانيم يک مسلمان مؤمن به شمار آوريم.
نکته ديگري که در آيه شوري ملحوظ است اينست که حرف (وَ) در جملات «وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ»
به معني حين و حال و مَعَ, و به قول نحويون حرف استکناف است, مانند اينکه وقتي خداوند مي‌فرمايد «وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ» پيغمبر عزيز بپرسد: خداوندا, چگونه بندگانت فرمان تو را اجابت کردند؟ مي‌فرمايد: (با) اداي نماز و (با) شورايي کردن امور خويش. و در اين بيان هم شورايي کردن امور مسلمانان مي‌شود عين پرستش پروردگار . هم عبادت مي‌شود عين سياست و سياست هم مي‌شود عين عبادت! پس با اين دليل و با دلائل بسيار ديگري که کلام خداوند بر آنها صراحت قاطع دارد, و ما براي اجتناب از اطاله کلام از ذکر آنها خودداري مي‌کنيم, ثابت مي‌شود که در نظام سياسي دين اسلام, عبادت روح آن است و بدون حضور روح, جسم قدرت حرکت و پويايي را از دست مي‌دهد. و نيز سياست, جسم دين است و بدون جسم روح تظاهر و تجلّي ندارد.
اينکه تأکيد مي‌کنيم که در دين اسلام سياست هم مي‌شود عين عبادت به اين دليل است که شريعت اسلام مقرر فرموده است که هر مسلماني بايد هر کاري را که شروع مي‌کند با ذکر «بِسْمِ اللَّه...» يعني با ياد خدا و براي خدا شروع کند و در اين صورت تمام اعمالش‌‌انديشيدنش, هنرش, صنعتش, سياستش, خوابيدنش, بيداريش و...مي‌شود عين عبادت – چنانچه مي‌فرمايد: «قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ» بگو به درستي که نماز من, عبادتم (مجموع اعمال عباديم) زنده بودنم, مردنم براي خداوند جهانيان است (و در انجام اين امور) هيچ شريکي براي خداوند قرار نمي‌دهم و مأمور شده ام که با اين شيوه رفتار کنم و اوّلين فرمانپذير (تسليم شونده) به اين فرمان هستم. (سوره انعام, آيات 163-162) و چه دليلي از اين روشن‌تر که در نظام اسلام حفظ حدود و ثغور کشورهاي اسلامي و سرکوب کردن متجاوزان و متجاسران جهاد است که جزو فروغ دين و هم رديف نماز واجب شده است و معني جهاد جنگ مقدّسي است که در اجراي سياست نظامي اسلام انجام مي‌شود- و با اين بيان سياست مي‌شود عين عبادت.
به طور خلاصه نظام شورايي که در اسلام تشريع شده و متأسفانه در طول چهارده قرن گذشته هيچ گاه اجرا نشده است, مادر و اساس تمام سياست‌هاست و در تمام امور, کاربردي قاطع دارد, و هيچ گاه کهنه و خارج از رده مصلحت تمدّن‌ها نخواهد شد.
به نظر نويسنده يکي از علل متوّجه نشدن به اين سياست گزاري‌هاي عظيم اين است که خداوند اين سياست را با فقط سه کلمه بيان فرموده است: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» و مطابق معمول مسلمانان مي‌پندارند که خداوند بايد کتابي حجيم در خصوص موضوعي نازل کند تا اگر دلشان خواست‌‌ اندکي از مفاد آن را عملي کنند – همين اشتباه را دانشمندان هم مرتکب مي‌شوند – اينان هم مقايسه مي‌کنند اشارات علمي, فلسفي و سياسي قرآن را با آنچه در بين مردم متداول است. از طرفي مي‌بينند مثلاً در سياست توسّط سياسيون کتاب‌هاي بسياري نوشته شده است, يا در يک رشته علمي يا فلسفي نيز تأليفاتي بي شمار صورت گرفته است و از طرف ديگر در قرآن کريم يا ظاهراً چيزي در اين رشته‌ها نيست يا اگر هم هست به يک اشاره اکتفا شده است. به اين علّت حتي بعضي دانشمندان مسلمان هم منکر علمي يا فلسفي و يا سياسي بودن دين اسلام مي‌شوند و مي‌گويند: علم از دين جداست, فلسفه ربطي به دين ندارد, سياست را نبايد جزو دين پنداشت و غيره و غيره...
اينان به اين نکته مهمّ توجه ندارند که کلام خداوند متناسب است با عظمت خداوند, خداوندي که با يک کلمه‌‌ي (کُن) هر چه را اراده بفرمايد به وجود مي‌آيد: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ «كُنْ» «فَيَكُونُ» گفتار ما براي چيزي که اراده کرديم به وجود آيد, جز اين نيست که به او بگوئيم «بشو» «پس مي‌شود» (1سوره نحل, آيه 40).
با اين بيان کسي, به خصوص مسلمانان, نبايد منتظر باشند که خداوند نسبت به امري بسيار چيزها بگويد تا آنها به اهميت آن پي ببرند خداوند بسياري مطالب را در يک يا چند کلمه خلاصه و تشريع مي‌نمايد, مانند همين موضوع شورايي کردن امور مسلمانان, و به طور قطع اگر مسلمانان شروع به اقدام در جهت شورايي کردن امور خود مي‌کردند متوجّه مي‌شدند چه عظمتي در اين سه کلمه تعبيه و سياست‌گزاري شده است.
نکته‌‌ي مهم ديگري که به آن توجّه نشده است همان است که ما در بدو مقال به آن اشاره کرديم: خداوند قرآن کريم را «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» قرار داده است. يعني جوري آن را تنظيم فرموده است که با 6336 آيه که مشتمل بر 77400 کلمه است بشود همه‌‌ي مطالب را روشن کرد, يا براي مشکلات راه حل پيدا کرد. و تمام امور را هدايت و رهبري نمود و وقتي در نظر بگيريم که قرآن کريم بايد الي الابد راهنمائي بندگان خداوند را در هر درجه‌اي از تمدّن و علم و صنعت و فلسفه و سياست باشند عهده دار باشذ شگفت زده مي‌شويم. در اين حال بعضي گرفتار ترديد و سرانجام انکار مي‌شوند که تکذيب قرآن است. امِا يک مسلمان مؤمن بايد قبول کند و قبول هم مي‌کند که مي‌توان با 6336 آيه کليه امور خود را در هر زماني در صراط المستقيم قرار دهند. راه کار هم چندان دشوار نيست, زيرا ما ثابت کرديم که مثلاً اگر آيه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» را در نظر بگيريم, يا جمله «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» را و درصدد فهم مطلب برآئيم مي‌بينيم که هر آيه و جمله‌اي با تمام آيات ديگر قرآن کريم مرتبط مي‌گردد, يعني قدرت روشنگري هر آيه‌اي مي‌شود معادل قدرت تعداد کلمات آن آيه به توان 77400 و در حقيقت قدرت روشنگري کلّ قرآن کريم معادل است با عدد 77400 به توان 77400 و حساب دانان مي‌توانند تصوّر کنند که اين عدد چه مفهومي دارد.آسان ترين راه فهم اهميّت موضوع اين است که مسلمانان براي اجراي مفاد سه کلمه «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» شروع به عمل کنند و در حين کار هميشه در استجابت امر پروردگار يعني مفهوم جمله‌‌ي «وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ» راهنمائي‌هاي قرآن کريم را هم مدّ نظر و معمول عمل قرار دهند - و چنين است قدرت شورا در فلسفه‌‌ي سياسي اسلام.
اين را نيز بايد مورد توجه قرار داد که يکي از مفاهيم اجابت امر پروردگار اين است که علاوه بر رعايت مفاهيم قرآن کريم بايد در اجراي امر خداوند مبني بر فرمان پذيري از پيامبر عزيز و اوصياي آن حضرت چنان که فرموده است «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» بايد در امور خود, سنّت رسول الله و جانشينان بر حقّ او را هم دخالت دهيم و محترم بداريم و اين موضوع نيز اهميّت کار را دو چندان مي‌نمايد.
نکته‌‌ي مهمّ ديگري را که بايد مورد توجّه قرار داد اين است که با وجودي که معمولاً در جريان نزول آيات, هميشه مخاطب پيغمبر عزيز بوده است, در اين آيه و بسياري از موارد ديگر, خود پيغمبر را از شمول آيه مستثني فرموده است و تکليف را بر گردن ساير مسلمانان نهاده است, چون اگر خود حضرت رسول الله مکلّف مي‌شدند مي‌فرمود: «و امرکم شوري بينکم» و اگر چنين مي‌فرمود هم پيغمبر مکلف مي‌شدند که در يک شوراي عمومي شرکت کنند و هم نظر آن حضرت مانند ديگران يک رأي محسوب شود. امّا پيغمبر عزيز چون با سرچشمه وحي در ارتباط بوده و خود نيز شريعت گزار بوده دون شأن آن حضرت بوده است که هم رديف ساير مسلمانان شمرده شود و نيز آيه و سياق آن چنين مفهومي را افاده مي‌نمايد که مفاد آن در غياب حضرت رسول الله لازم الرعايه مي‌گردد نه در حضور ايشان.
به حضرت رسول الله بعد از مدت زماني طي آيه 159 سوره آل عمران سفارش شده است که استحباباً با مسلمانان در امور مشورت کنند ولي اخذ تصميم نهائي را در حقّ خود آن حضرت تثبيت فرموده است: «... وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ...»
با مسلمانان در امور مشورت کن (پس آنگاه که تصميم گرفتي) بر خدا توکّل کن...
امّا چرا در سال ششم بعثت شورايي شدن امور مسلمانان تشريع گرديده است به خصوص اينکه هنوز هفده سال از عمر شريف رسول الله باقي بوده و شريعت اسلام هم کاملاً تشريع نشده بوده است؟ دليل اين موضوع اين است که اصول عقايد اسلام عمدتاً در آيات مکّي و در دوران سکونت رسول الله در مکّه معظمه تشريع شده است و در مدينه و پس از هجرت عمدتاً تکاليف فروع دين و اجراي مقررات و ايجاد يک نظام ديني پايه گزاري شده است, و بر اين اساس مي‌توان گفت که اصل شورايي شدن امور مسلمانان در غياب حضرت رسول الله و اوصياي آن بزرگوار بايد مورد سوّم از اصول اعتقادي مسلمانان شناخته شود, به خصوص اينکه در رديف بندي آيه, شوري هم در مرتبه‌‌ي سوّم وارد گرديده است, «والدين استجابو لربهم» که مي‌توان آن را در درجه‌‌ي اوّل اهميّت قبول داشت که معادل و معني و مفاهيم کلام الله است و «اقاموالصلواه» در درجه دوم اهميّت و معادل است با بنيانگزاري نظام دين در مدينه يعني پيروي از سنّت رسول الله, «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» که بعد از حضرت رسول الله و در غياب آن حضرت و اوصياي او و در کنار رعايت مفاد قرآن و سنّت قدرت اجرايي پيدا مي‌کند. با اين بيان نظام شورايي ناظر بر اموري مي‌شود که حکم آنها در قرآن و سنّّت تبيين نشده باشد و از آنها در اصطلاح شريعت به امور مستحدثه اطلاق مي‌گردد که عمدتاً جزو امور مدني مي‌باشند.
يکي ديگر از علل تشريع اصل شورايي شدن امور در سال ششم هجري, اين بوده است که فشار مشرکين بر سملمانان روز به روز شديدتر مي‌شده و مقدمات هجرت بعضي از مسلمانان از مکّه به نقاط ديگر ميشده و معلوم است که در شرايط آن زمان مسلمانان دور از پيغمبر عزيز نمي‌توانسته‌‌اند علاوه بر آنچه از تعاليم رسول الله دريافت کرده بوده‌‌اند در غربت راهنمائي‌هاي جديدي براي حلّ و عقد امور خود دريافت دارند, و لذا به آنان اجازه و حقّ داده مي‌شود تا امور فيما بين خود را با مشورت اصلاح نمايند.
اين قبيل پيش بيني‌ها و سياست گزاري‌ها مختص است به نظام دين اسلام و مؤيد اين است که دين اسلام يک آئين الهي است نه انساني, چون فقط خداوند است که مي‌داند نظام آفرينش يک نظام رو به تکامل است و آدميان در اين نظام پيوسته با شرايط و مقتضيّات جديد رو به رو مي‌شوند که بايد آماده مواجهه با آنها باشند و لذا سياست نظام دين را چنين تنظيم فرموده است که مسلمانان با اصل قرار دادن قرآن و سنّت, که اساسنامه و آئين مسلماني مي‌باشند, نظام مدنيّت خود را پيوسته با دست آوردهاي مشورتي تکامل ببخشند و در جنبه‌هاي مدني, مادّي نيز بر غير مسلمانان برتري داشته باشند, امّا حيف و هزاران افسوس که از اين اصل ديني در طول تاريخ دين اسلام هيچ گاه استفاده نشده و نتيجه‌‌ي آن همين است که امروز بر مسلمانان جهان عارض است!
يکي ديگر از سياست گزاريهاي بسيار ظريف دين اسلام در امور عبادي اين است که تکاليف, حدّاقل, دو بُعدي مي‌باشند, يک جنبه الهي دارند و يک جنبه مردمي, در جنبه‌‌ي الهي آن مسلمان رو به خداوند دارد مثلاً مي‌گويد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ...» تا ستايش پروردگار را با اقرار به وحدانيّت او انجام داده باشد. و در بعد ديگر با ذکر کلمه‌‌ي «قل» خطاب را هم متوجّه ديگران مي‌کند که شما هم بگوئيد که خداند يگانه است... يعني در جريان اقرار به وحدانيّت خداوند و ستايش او, يک نوع کار تبليغي و ارشادي هم صورت مي‌گيرد.
در تشريع نظام شورايي هم اين دقّت و ظرافت به کار رفته است: خداوند به پيغمبر امر مي‌فرمايد که: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» و پيغمبر هم همين جمله را عيناً بر مسلمانان ابلاغ و املا مي‌فرمايد: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» و اولياي امور نيز با اسوه قرار دادن پيغمبري که خود او هم خداوند را اسوه قرار داده است نسبت به تابعان خود مي‌گويند: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» و نتيجتاً در اجراي اين ترتيب نزولي پيوسته حق شورايي کردن امور از مقامات عالي به رده‌هاي پايين تر تفويض مي شود.
مانند اينکه در رده‌‌ي رهبري که بخواهند يک سياست گزاري براي امور عامّه مردم يک کشور وضع نمايند مطابق اصل شورايي و به تبعيت از رسول الله مي‌گويند: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» وزير کشور در هيأت دولت مي‌خواهد خطّ مشي استان‌ها را تعيين کند, هيأت دولت نظر مي‌دهد: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» در مراکز فرمانداريها مي‌خواهند نحوه حل و عقد امور دهستانها و دهات را معين کنند مشاوره کنندگان و تصميم گيرندگان به تبعيت از رده‌هاي متبوع خود نظر مي‌دهند: «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» و بدين ترتيب در اجراي مفاد سه کلمه‌اي که خداوند در مورد مخاطبان غايب (!) بيان فرموده است ناگزير يعني به طور واجب, يک نظام مشورتي ديني, مدني از صدر تا ذيل سياست گزاري و قابل اجراء مي‌گردد.
حال اجراي اين نظام را بررسي مي‌کنيم:
در دهات شوراهائي تشکيل مي‌شود تا امور خود را بررسي نمايند - مسلّم اين است که پاره‌اي از امور به خارج از دهات مرتبط مي‌شود مانند اينکه بعضي از اعتبارات و کمک‌هائي عمراني را بايد از مرکز فرمانداري تحصيل نمايند ناگزير بايد با فرمانداري در تماس باشند – چون همه ي مردم نمي‌توانند دست از کار و گرفتاريهاي خود بردارند و به فرمانداريها مراجعه کنند ناگزير نمايندگاني انتخاب مي‌کنند و براي رفع حوائج خود اعزام مي‌دارند تا از طرف آنها در جلسات تصميم گيري شرکت نمايند – در فرمانداريها هم احساس نياز مي‌شود تا نمايندگاني برگزينند و به مراکز استان‌ها بفرستند – در مراکز استان‌ها هم ناگزير هستند تا کساني را انتخاب کنند و به شوراي مرکز فرماندهي کشور اعزام دارند تا براي تصميم گيري در سياست گزاريها شرکت داشته باشند. بدين ترتيب يک نظام سياست‌گزاري شورايي از پايين به بالا شکل مي‌گيرد و به تصميم گيري با رعايت حقوق مردم سراسر کشور به طريق عدالت مي‌پردازند و در اجراي امر ناگزير مي‌شوند تا کساني را براي نظارت بر اجراي تصميمات خود انتخاب کنند و بدين ترتيب شوراي قانون گزاري و از طرف شوراي قانون گزاري, قوّه اجرايي و قضائي شکل مي‌گيرد, و امور بر اساس رعايت حقوق عامّه مردم يعني نهادينه شدن يک عدالت اجتماعي و (حکومت مردم بر مردم) صورت مي‌گيرد, و همين تشکّل است که فعلاً در ايران به نام جمهوري اسلامي در جريان محقق شدن قرار گرفته است, يعني مولود سه کلمه‌‌ي «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» است که ريشه و اصل فلسفه سياست اسلامي مي‌باشد.
در اينجا لازم به يادآوري است که فرق بين نظام ديني, سياسي اسلام با نظام‌هاي متداول در جهان اين است که در آن نظام‌ها براي اجراي سياست به منظور توسعه‌‌ي امور و منويات, استفاده از هر وسيله‌اي مباح مي‌باشد, امّا در نظام اسلام سياست عبارت است از تدبير و تنظيم و تنسيق امور در محدوده‌‌ي تعاليم قرآن و سنّت, و لذا سياست اسلامي يک سياست اخلاقي و مقدّس است که هيچ گونه پيمان شکني و خيانت و دغلکاري در آن راه ندارد. پس تصوّر نشود که در جهان امروز که سياست‌ها با خباثت و خيانت آلوده است سياست اسلامي کارآئي و کاربرد لازم را نخواهد داشت زيرا همان گونه که خود اسلام عليرغم اينکه پيوسته مورد هجوم نامسلمانان بوده است و در جنگ‌ها و اختلافات داخلي هم پيوسته درگير بوده است, مع الوصف پيوسته در ميان همين نظام‌هاي ماکياوليسمي هم در حال تکامل بوده به نحوي که هم اکنون تقريباً (يک چهارم) مردم جهان پيرو اسلام هستند و به طور روز افزون پيروان مکاتب و اديان ديگر به اين دين آسماني گرايش پيدا مي‌کنند – سياست مقدّس و قابل اعتماد اسلام نيز جاي خود را در ميان نظام‌هاي ديگر ثابت خواهد کرد.
در پايان به نظر نويسنده علاوه بر پياده کردن و تعميم امر شورايي در تمام امور در ايران, بايد به تهيه و تنظيم يک طرح فرامرزي نيز اقدام شود و از تمام امکانات استفاده شود بلکه يک شوراي قانون گزاري با يک نظام نظارتي و احرائي بين المللي اسلامي ايجاد گردد تا به تحکيم اخوّت اسلامي و حلّ و عقد مشکلات فيما بين مليت‌ها بپردازد. و نيز آنچه ضرورت درجه اوّل دارد اين است که کار شورايي شدن به امور تخصصي, صنعتي, علمي, نيز گسترش داده شود و در اموري مانند تفسير قرآن کريم, مسائل مستحدثه فقهي, برنامه ريزيهاي سياسي و... از تک روي اجتناب شود و نظام‌هاي شورايي جاي گزين گردد.
براي مثال چون امر تفسير قرآن تاکنون به صورت فردي انجام شده است اهميّت نظام شورايي در اسلام مشخص نگرديده است و به علّت همين سهل انگاري خسارت فراواني بر ملل مسلمان وارد گرديده است, در حالي که اگر رويه بر اساس کار گروهي قرار مي‌گرفت وقتي مثلاًبه جمله‌‌ي «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» مي‌رسيدند به مشاوره مي‌پرداختند و از همديگر مي‌پرسيدند که :آيا اجراي آن مستحب است يا واجب - آيا اگر مستحب يا واجب است بايد بين مردم مسلمان در شکل بين الاثنين انجام شود يا در يک نظام گروهي - اگر بايد بين الاثنين باشد در اموري که بين دوگروه يا چند گروه از مسلمانان, يا بين مسلمانان و هيأت حاکمه حادث مي‌شود چه بايد کرد – آيا حکومت بايد حاکم باشد و مردم محکوم حکم او؟...
و مسلّم اين است که اگر با موضوع چنين برخورد مي‌شد وضع ديگري پيش مي‌آمد, هر چند (همان گونه که خود ما هم در مقدّمه تصريح نموديم) روش حکومت و خلافت از همان صدر اسلام از مسير عبادي آن جدا
گرديده, امّا اگر مفهوم امر شورايي «کما هو حقّه» مورد بحث و فحص قرار مي‌گرفت و نتيجه‌‌ي بحث‌ها و تدبّرات مانند يافته‌هاي فقهي يا عبادي به آگاهي مردم مي‌رسيد به تدريج به اهميّت آن واقف مي‌شدند و دير يا زود به فکر چاره‌‌ي کار مي‌افتادند, و مي‌توان تصوّر کرد که اگر في المثل در ده قرن پيش ضرورت شورايي کردن نظام اسلام شناخته مي‌شد اکنون جهان اسلام در چه مرحله‌اي از مدنيت قرار داشت. و همين گونه است مسائل ديگر. اين تنها موضوعي نيست که قدر آن شناخته نشده است. در کلام خدا مسائل مهمّ بسيار است که مورد کم اعتنائي قرار گرفته است. حقّ اين است که براي تفسير قرآن يک سازمان مناسب به وجود آيد و در آن سازمان گروههاي کاري, تخصّصي تشکيل گردد و هر گروهي روي موضوعاتي که متناسب با تخصّص آنهاست به تحقيق و تدبير بپردازند و نتيجه‌‌ي تحقيقات آنان در يک هيأت با شوراي سرپرستي, نظارتي عالي مطرح شود و پس از تصويب در آن شورا منتشر گردد.کلام خدا به لحاظ عظمت, متناسب است با عظمت خداوند, و جمله‌‌ي «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ» کلام خداوند است, و اين است مفهوم شورا در فلسفه سياسي اسلام – والسّلام.
تمام حقوق این سایت متعلق به آقای ناظم الرعایا می باشد.
طراحی و اجرا توسط شرکت فرابرد شبکه