درد مندی
درد مندی
مرا که خلوت دل هست بزمگاه وصال زهای وهوی رقیبان فتنه گر چه ملال کرا که روز و شبان آفتاب در نظر است چرا زمان گذراند بجستجوی هلا ل از این, نظر نتوانم بروی دوست کنم که دیده ام کند از گرد راهش استقبال چو یار روی ترش کرد باز شیرین است شراب ناب ترش, میشود حلال,حلال * حریف گفت دلم می تپد بسینه – ولی منم که در دل خود میزنم همی پروبال غبا رغم زدل خود هماره پاک کنم که گردد آینه ای با صفا به وصف جمال زخود رها شده ام تا بدوست پیوندم چه, هرکه ترک منیت کند رسد به کمال چه غم که کیسه تهی گشته میگساری را که ساغر است زساقی هماره مالا مال؟ من آنچه ساقی میخانه داد مینوشم اگر چه درد شراب است یا شراب زلال غزلسرایی از اینگونه گرپسند نبود کدام مست بود نامور به حسن مقال ؟ منم که پرده دری میکنم به عذر جنون توهم به شهرجنون آی وشودگرگون حال خموشهای جهان مردمان بی دردند تو درد مند شدی ناظما,بنال ,بنال
*- به فتوای شرع وقتی شراب به سرکه تبدیل شود پاک و حلال میگردد
نظر شما
|