شنیدم که ابلیس نا راستکار ستایشگری بود بر کردگار
بسر برد او روزگاری دراز به تسبیح و ذکر و ادای نماز
همی داشت از خلق صورت نهان وز آن بود در غفلت از همگنان
گمان داشت اورا چه کاری به کس وی و ذکر واوراد و الله و بس
رها کرد مخلوق را پشت سر مگر تا نیایش کند بیشتر
چنین باورش شد سر انجام کار که کس نیست مانند او رستگار
خدا وند را گر یکی هست دوست به سر تاسر آفرینش خود اوست!
چه، پنداشت باشد خدارا نیاز که ابلیس خواند برایش نماز!
بناگاه بانگی رسید از سروش به خیل ملک:هان!فرا دار گوش
یکی آدمی خلق کردم ،دو پا زخاک و به خاکش بدادیم جا
همه گرد آیید روی زمین گذارید بر خاک پایش جبین
به نزدش تمامی فرو تن شوید به سجده،به فرموده من شوید
اطاعت نمودند کروبیان ولی گشت ابلیس از آنجا نهان
زخودخواهی و کمرهی وزغرور شد از جمع آدم پرستان به دور
ندا آمد از حضرت کردگار چرا کردی از سجده بر او فرار
تو پیپیده ای سرزفرمان من نیایش نکردی بر انسان من!
منش داده ام عزت وبرتری تو باید از او نیز فرمان بری
به نزد خدا او تکبر نمود زبان را پی رد فرمان گشود:
که میگردم از سجده بر او خجل چه، من هستم از آتش و او زگل
شود کور اگر دید گانم زدود نیارم به تندیس گل سر فرود
مگو ناظم! از داستان بیشتر چه هر کس زفرجام دارد خبر
وگر آرشی کرده ای جستجو گزینش نما در گزارش بگو
بلی- هست ابلیس بی چون و چند نماینده ی مردم خود پسند
به تمثیل گوید خدای جلیل که ابلیس ازآن شد لعین و ذلیل
که پنداشت طاعات باشد همین که پیش خدا سر نهی بر زمین
خداوند آنگاه طاعت شود که بر بندگان هم عنایت شود
یکی خار از پای مردم برآر چوپاداش عمری عبادت شمار
سر از یاری مردم خود مپیچ که عمری عبادت شود پوچ و هیچ
مرا بس دلیل از کلام خداست که در زندگانی بهین رهنماست
بود تیز پرواز گفتار نیک چو بنشست بر بال کردار نیک(1)
برای رسیدن به اوج کمال ضرورست جان برادر دوبال
یکی بال نیرو پذیراز خدای یکی سایه گستر چو بال همای
اگر بالی از مرغی آسیب دید نیارد بسوی چکادی پرید
ور از آله ای نیز بشکست بال شود طعمه ی روبهی یا شغال (2 )
برآن عابدی زار باید گریست که در خدمت مردم خویش نیست
1- الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه - آیه 10 سوره فاطر
2- آله= عقاب