تمرین غزل در مکتب حافظ
چند سال پیش فرصتی دست داد تا شاکرد گونه به تمرین شعر در مکتب حاط بپردازم ونتجتا یکصد غزل
لسان الغیب را تضمین نمودم که اکنون غزل سی ام را که نامی از شب قدر و عشق پاک در آن بمیان آمده است
به مقتضای زمان تقد یم عزیزان مینمایم:-
ای عزیزان ! هر کس امشب نام یارش بر لب است شورش مستانه اش بر تر درس مکتب است
ساقی امشب با حریفان همدمی خوش مشرب است "آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیردولت در کامین کوکب است"
دست دل بلید به بند زلف خم درخم رسد تا مبادا راز او درگوش نامحرم رسد
تا به دامانت زچشم خونفشان شبنم رسد " تا به کیسوی تو دست نا سزایان کم رسد
هر دلی در حلقه ای در ذکر یارب یارب است"
نقد عمرم صرف شد تا دامنت آمد به کف پرده وصل است و نتوان گفت نقدم شد تلف
خوش گرفتی جان مارا با نگاه خود هدف "کشته چاه زنخدان توئم کز هر طرف
صد هزارش گوهر جان زیر طوق غبغب است"
یارم از بی پردگی،در پرده ماندن خوی اوست عالمی دیوانه ،سر گردان جستجوی اوست
آفتاب آسمان، قندیل دار کوی اوست " شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است"
نیست موسی لیک خورشیدش بر آید زاستین (1 نیست عیسی لیک هست آزاد بخشی راستین(2)
پیش آن حضرت که هستند آختران سر بر زمین (3)" اندر آن موکب که بر پشت صبا بندند زین(4)
با سلیمان چون برانم من که مورم مر کب است؟"
بر سپهر عشق شد خورشید ما آزرم رو آبشار مشگ بین بر شانه هایش نرم رو
عاشقان مست پیش حضرت او شرم رو " عکس خوی بر عارضش بین کافتاب کرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است"
مهر رخسار نگارم را که می بینم به خوی سخت میسوزم ولی هر گز نمیگویم به وی
عمر ما گردیده چو ن با ساقی و میخانه طی " من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است"
آنکه بر در گاه آن دلدار منزل میکند در شگفتم چون ز رضوان خدا دل می کند؟
آنکه با جعد سیاهش تار بر دل می تند " آنکه ناوک بر دل من زیر چشمی میزند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است"
ناظما ! رؤیای وصلت در دماغت می چکد ژاله امید بر گلهای باغت می چکد
قطره های لعل گون از قلب داغت می چکد " آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
زاغ کلکترا بنامیزد چه عالی مشرب است " !(5)
1-اشاره به معجزه ید بیضای حضرت موسی
2-معنی مسیح = آزادی بخش
3- اشاره به رؤیای حضرت یو سف که دید خورشید و ماه و یازده ستاره آسمان بر او سجده میکنند
4-اشاره به داستان حضرت سلیما ن که با د به فرمان او بود
5- بنامیزد= بنام ایزد= ماشاءالله