اشاره
|
با نكتهاي كه گفتيم در شرح يك اشاره دلدار و دلربائي ما و غزلسرايي گر با شكنج زلفش پيوسته مشكل ما گر دل شود به صافي آئينهدار رويش ما تشنگان بجوشيم با رهروان بكوشيم پيمان رهنوردي عشق است و پايمردي آباد خانه بايد كان نازنين درآيد هر دم كه يك تبسّم بنشست بر لبانش گلواژهها كه رستند در باغ خاطر ما چون نقد جان نيرزد بر خاك راه جانان صدها جهان ستاره شايد شمردن ـ امّا ناظم غزل سرايد با ياد آن نگارين
|
|
افروختيم شمعي در يك جهان ستاره رفتار او هميشه گفتار ما هماره از شيوه نگاهش جوئيم راه چاره صاحبنظر توان گشت صوفي ز يك نظاره تا جرعهها بنوشيم زان بحر بيكناره از رهروان نگردي از بيم خار و خاره چون صيد ميگريزد از دام پاره پاره بر مرده زندگاني لبخند زد دوباره اين رنگ و بو گرفتند زان گل باستعاره آن خاك را توان كرد با اين بها اجاره وصف جمال جانان كي ميشود شماره اما نگشته هرگز نقش رخش نگاره
|
نظر شما
|