سايه سار
|
اگر چه غوطهور ظلمت شب تاريم زبان به طول و شمار شعاع نور بيار وگر نه ذرّه صفت در مسير تابش نور فرو شديم به درياي بيكرانه عشق اگر چه عشق به ديوانگي كشد ما را چنان ز تابش نور جمال خورسنديم كلام اوّل درس كتاب عشق اينست اميد وصل چو گوهر به قلب ما بسيار سرود عشق چنان زخمه زد بتار سماع از آن پيام كه در صبحدم رساند نسيم چه آیتست در آن روي و موي و قامت و حُسن حريف، ساغر و ناظم قرابه پرداز است كنار عارضت از زلف سايه ساري هست چو قطره همره رودي روان خروشانيم
|
|
بانتظار طلوع جمال بيداريم كه وصف چهره خورشيد را بيان داريم همان به است كه خود را به هيچ بشماريم مگر كه گوهر مقصود را فراز آريم حبيب خويش بدست رقيب نگذاريم كه سردي دگرانرا حرارت انگاريم كه همكلاسي كج فهم را نيازاريم خراب گشته ولي جاي گنج اسراريم كه تا مقام وصالت به شرح و تكراريم زر از غنچة گل بيش و كم خبر داريم كه الكنيم و به وصف تو نغز گفتاريم خمارِ جرعه چه داند ز ما كه خمّاريم ز سوز عشقِ تو آن سايه را سزاواريم به نظم ناظمي و بحر را طلبكاريم
|
نظر شما
|