يد بيضاء
|
عكسي كه ثبت ديده باريكبين ماست ابريشم نگاه به زلفي كه بستهايم زلف تو را كه كفر و شب تار گفتهاند هر چند مدّعي بسرايد سرود عشق در جمع عاشقان يد بيضا نمودهايم ناظم : بخود بناز كه ملك سخنوري
|
|
نقش جمال دلبر خلوت نشين ماست پيوند جاودانه و حبل متين ماست سوگند ميخوريم كه دين مبين ماست گوش نگار بر غزل دلنشين ماست بنگر كه تا چه معجزه در آستين ماست از نقش آن نگار بزير نگين ماست
|
نظر شما
|